ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

465

سفرنامه شاردن ( فارسى )

مىكند . همهء مردم از عالى تا دانى اين رسوم را كاملا رعايت مىكنند و به جا مىآورند ، امّا هيچ كس علّت و فايدهء آن را نمىداند ، و اگر يكى انگيزه‌اش را بپرسد در جواب مىگويند : چيز مهمّى نيست ، رسم و عادت است ! روزى كه من در ييلاق حاكم ايروان بودم چاپارى از اصفهان رسيد و پاسخ شاهنشاه را دربارهء قروض اسقف اعظم ايروان آورد . اطلاع يافتم كه فرمان شاه چنين بود : وزيران بر اين اعتقاد بودند كه قروض اسقف بايد از محلّ فروش تزيينات و نفايس كليساى اوچميازين تأمين شود ، و اين تصميم مورد تأييد قرار گرفت ؛ ولى ارمنيان مقيم اصفهان به عرض رساندند كه اوّلا درآمد فروش عتيقه‌هاى كليسا كفايت قرضهاى اسقف را نمىكند ؛ افزون بر اين اگر اين نفايس فروخته شود به مقدار زياد از اعتبار و مقام كليسا كاسته مىگردد ، و از آن پس جهانگردان كمتر به تماشاى آن مىآيند و از نذورات و صدقات مسيحيان مشرق زمين به مقدار زياد كم مىشود . به همين سبب شاهنشاه مقرر فرمودند مبلغ لازم براى پرداخت قرض بطريق از ساكنان همهء ديه‌هاى ارمنىنشين گرفته شود و به مأموران گمرك قسطنطنيه داده شود زيرا رضايت خاطر آنان اهميّت بسيار دارد . بطريق ايروان از رسيدن اين خبر خوش بسيار شادمان شد و به مژدگانى تحفه‌اى تقديم چاپار كرد . امّا همهء افراد صاحب‌نظر و شريف شهر از اين بيداد كه به جبران جاه‌جوييها و هوسناكيهاى اسقف اعظم بر گروهى مردم مستمند و فقير و بينوا و بىگناه مىرفت سخت ناراحت شدند و بدين فرمان دور از انصاف به نظر اعتراض و خشم و نفرت نگريستند . روز هشتم يك ساعت پيش از برآمدن آفتاب از ايروان راه افتادم ، و چهار فرسنگ از راهى كه ميان تپّه‌ها و ماهورها مىگذشت پيش رفتم . در دو طرف مسير آباديها و ديه‌هاى زياد ديده مىشد . در پايان سفر آن روز در قريهء بزرگى به نام دون ( daivin ) فرود آمديم . روز نهم در سرزمينى هموار و مسطح و بسيار حاصلخيز كه دورش را كوه فراگرفته بود و يكى از آنها كه در سمت راه بود كوه نوح ناميده مىشد مقدار پنج فرسنگ در جهت جنوب غربى پيش رفتيم و شب هنگام در ديهى به نام كنر ) Kainer ( منزل كرديم . روز دهم در همان مسير مقدار هشت فرسنگ پيش رفتيم ، ميان راه ، در طرف