ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

495

سفرنامه شاردن ( فارسى )

نصيحتگرى و رهنمايى وى تنها حركت كنم خطرات احتمالى را به گردن من بيندازد . اين تصورات تشويش‌انگيز مرا بر آن داشت كه سفرم را مدّتى دنبال بيندازم . روز بيست و ششم ميرزا طاهر وسيلهء كسى مرا آگاه كرد برادر رييس اتاق تجارت كه مردى نجيب و شريف است دو سه روز ديگر به اصفهان مىرود و اگر بخواهم و آماده باشم ، مىتوانم با او همسفر شوم . در اين صورت مؤكدا به وى سفارش خواهد كرد كه در تمام طول راه با من به محبت و رأفت رفتار كند و از هيچ نوع مساعدت دريغ نورزد . من از لطف و مهربانى وى به نيكوترين بيان سپاسگزارى كردم ، و پيغام فرستادم از اين كه موجبات آشنايى مرا با چنين شخصيّتى بزرگوار و در خور احترام فراهم مىكند ، پيوسته شاكر احسان ايشان خواهم بود . از روى ديگر پس از اين محبتهاى گرانمايه از تصورات و توهّمات ناستوده و دور از واقعيّتى كه دربارهء وى كرده بودم پشيمان و شرمسار گشتم . روز بيست و هشتم همراه برادر ملك التجار از تبريز بيرون شدم . اين شخصيّت معروف و عاليقدر يكى از بزرگان روشناس شاهنشاه بود و ده خدمتگر و چهارده اسب همراه داشت . پس از اين كه سه فرسخ از راه هموارى كه از ميان دامنه‌هاى سرسبز و خرّم كوهستانها مىگذشت عبور كرديم در شهرك باسمنج كه داراى قريب ششصد خانه بود فرود آمديم . از هر سوى اين شهرك جويهاى آب روان بود . پيرامنش را باغهاى باصفا و خوش‌منظرى فرا گرفته بود . درختان تبريزى و زيزفون بسيار داشت ، و مردم براى پوشاندن سقف اتاقهاى خانه‌هاى خود از چوب آنها استفاده مىكردند . روز بيست و نهم پنج فرسنگ پيموديم . ابتدا از بالاى تپّهء كوچكى گذشتيم ، سپس وارد دشت زيبا و سرسبز و حاصلخيزى شديم كه ديه‌ها و آباديهاى خرّم و باصفا داشت ، و سرانجام در ديهى به نام آجى آقاچ ) AdgyAghatch ( بار افكنديم . اين دشتها سرسبزترين مراتع و چراگاههاى ماد است ، و به جرأت مىتوانم بگويم خرّم‌ترين دشتهاى جهان به شمار مىآيد . زيباترين ، اصيل‌ترين اسبهاى استان در اين شهرك تربيت مىشوند . قريب سه هزار اسب در اطراف راه مىچريدند . رسم بيشتر نواحى ايران چنين است كه سى و پنج تا چهل روز - از ماه آوريل تا آخر ژوئن - اسبهاى خود را براى چريدن در دشتها و دامنه‌هاى كوهها رها مىكنند . در طىّ اين مدت معدهء اسبها از فضولات تخليه و شسته مىشود ، و با نشاط و فربه و