ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
494
سفرنامه شاردن ( فارسى )
بسيارى از جواهرهاى گرانبها و ديرباب است كه به فرمان شاهنشاه پس از تفحّص بسيار از اقطار و اكناف جهان خريده و بر اين آرزوست كه آنها را نثار پاى شاهنشاه معظم ، خليفهء جهان كند . از اينرو به موجب اين فرمان به همهء مأموران در هر جا و هر مقام اعم از حكام لشكرى و كشورى ، قضات ، و مسؤولان گمرك ، ماليات ، و راهداران اكيدا دستور داده مىشود كه اين بازرگان معتبر و گرامى در طىّ مسافرت خود به هر جا درآيد بايد هر چه را بخواهد بىدرنگ آماده كنند ، و از هيچ خدمتگزارى دريغ نورزند . بايد چنان كنند كه بىهيچ رنج و آسيب خود و آنچه با اوست به مقصد برسد . هيچكس حق ندارد به هيچ عنوان حقوق گمركى يا مالياتى يا باج راه از حضرت ايشان طلب كند . همهء مأموران و مسؤولان موظفند كه نه تنها مواظبت تام و تمام نمايند كه در طى راه هيچگونه صدمه و ناراحتى به ايشان نرسد ، بل كه بايد همگان نسبت به معزّى اليه چندان حسن خدمت به جاى آورند كه با دل شاد و رضاى كامل به زيارت ذات همايونى سرافراز و مباهى گردد . در حاشيهء مهر عبارتى از قرآن بدين مضمون آمده بود به پروردگارى رو آوردهام كه پناهگاه من است و به محمّد فرستادهء او گرويدهام . روز بيستم ميرزا طاهر يكى از گماشتگان خود را نزد من فرستاد تا تحقيق كند آيا حقيقت دارد كه من و همراهانم مىخواهيم تنها و بدون همراهى كاروان حركت كنيم ؛ ضمنا به من بگويد بهتر بلكه لازم است به انتظار حركت دستهاى بمانم زيرا . سفر كردن تنها چند نفر مصلحت و خالى از خطر نيست مخصوصا مسافرت من كه بيگانه و غريبم و محمولات گرانبهايى دارم . همچنين در اين فصل كردها و صحرانشينان و تركمنها و ديگر قبايل بيابانگرد در نقاط مختلف پراگندهاند ، و اغلب راهزن و در كمين مسافرانند . آنان به سبب شدت گرما با زن و بچه و اغنام و احشام خود از دشتها به كوهستانها حركت مىكنند تا هم گوسفندانشان بچرند ، هم از هواى لطيف و ملايم كوهستان بهره بگيرند و هم راهزنى كنند . راستى اينست مصمّم بودم روز بعد از تبريز حركت كنم امّا پيغام و اخطار قاطع ميرزا طاهر مرا نگران كرد . اگر همان روز كه تصميم كرده بودم راه مىافتادم ظاهرا هفت هشت روز جلوتر بودم ، امّا بسا ممكن بود كه اصلا به مقصد نرسم . از روى ديگر اين انديشه در ذهنم قوّت گرفت كه غرض وى از اين پيغام اين بوده كه شانهء خود را از زير بار مسؤوليت مسافرت من خالى كند و در صورتى كه بىاعتنا به