ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
492
سفرنامه شاردن ( فارسى )
و اعتبار تمام داشت بهرهمندم كند . ميرزا طاهر نيز به من قول داد برادران مخصوصا عمويش كه سردار شاه بود همواره مرا از كمكهاى خويش مستفيض خواهد كرد . بارى ، اين دو ناچارم كردند به جاى سودى كه از آن محروم شده بودم سفارشنامههايى را كه دربارهء من براى شخصيّتهاى بزرگ مذكور نوشته بودند بپذيرم . بىمورد نيست در اينجا به مناسبت اشاره كنم كه نبايد در چنين موارد تعارفات و خوشامدگوييهاى رجال و درباريان ايران را باور كرد و بدانها دل بست ؛ زيرا ايرانيان براى جلب منافع مادّى خود و گرچه قابل توجّه و بسيار نباشد حاضرند همهگونه تعارف و مدح و تملّق بر زبان آورند . چنان زبانآورى و تظاهر به صميميّت مىكنند كه بدبينترين و ناباورترين افراد را به سخنان مهرآفرين خويش فريب مىدهند . روز سيزدهم براى به جا آوردن مراسم خداحافظى پيش رستم بيگ رفتم . زيرا وى ناچار بود دو روز بعد به اردبيل سفر كند . او براى اين كه در دربار و ديگر جاها به مراد دل راهيابم و بدون رويارو شدن با دشواريها و نابسامانيها كارهايم را انجام بدهم و زودتر به مقصد و مقصود برسم با روشننگرى و مصلحتانديشى قابل تحسين و آفرين به من دقايق و نكات بسيارى آموخت و راه موفقيّت را نشانم داد . سپس سفارشنامههايى به چند تن از منسوبانش كه همه در دربار مقامات بلندى داشتند نوشت . مخصوصا به خسروخان فرمانده تفنگداران كه از جمله رجال معتبر و مهّم دربار بود توصيهنامهء مؤثرى بدين مضمون نوشت : هو ، به عرض بزرگترين و برجستهترين شخصيّت دربار شهريارى . آن كه از غايت بلندى پايگاه سر به آسمان مىسايد ، مىرساند كه : شاردن فرانسوى گل سرسبد جامعهء بازرگانان مسيحى كه از سوى شاهنشاه فقيد خلد آشيان مأمور بود به اروپا سفر كند ، و ارزندهترين و كميابترين جواهر و نفايس را براى او بخرد و بياورد ؛ و اكنون چند روز مىگذرد كه وارد دارالسلطنه تبريز شده است . چون از زمانهاى گذشته من و او دوست صميم و مهربان هم بودهايم ، مرا از همهء نيات و كارهاى خود آگاه ساخته است و گفته است چون شاهنشاه فقيد كه مرا با چنان مأموريتى به اروپا فرستاده اكنون درگذشته و روح پاكش به عالم عليّين پيوسته و در بهشت برين جايگزين شده ، از من كه دوست صميم و امين و قديم او هستم توقع دارد كه وى را به يكى از اجلّه بزرگان دربار بشناسانم تا او را به حضور شهريار معظّم معرفى