ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
481
سفرنامه شاردن ( فارسى )
شاهين در شكار مرال نيز به صاحبش يارى مىكند بدينگونه كه بر وى مىتازد و بىحالش مىكند . اگر آنچه دربارهء تبريز گفتم جالب و در خور توجّه بود اين نكتهء شگفتتر از آنهاست . كه در تبريز و اطرافش شصت جور انگور به بار مىآيد ؛ و مىتوان باور كرد كه در ايران هيچ جا نيست كه بتوان مانند تبريز به راحتى و آسايش و آرامش تمام زندگى كرد . در محلّى از اطراف تبريز معدن عظيمى از سنگ مرمر سفيد وجود دارد و يك نوع آن چنان صاف و بىغش است كه از پشت صفحات آن مىتوان هر چيز را مشاهده كرد . مىگويند اين نوع مرمر از يخ بستن تدريجى آب يكى از چشمهها حاصل شده است در نقطهء ديگرى از حوالى شهر معدن نمك و طلا وجود دارد . در زمانهاى قديم از معادن طلا بهرهبردارى مىشده ، اما مدتهاست اين كار به سبب اين كه خرجش بر دخلش مىچربد متروك مانده است . در نزديكيهاى تبريز چشمههاى آب معدنى زياد است . يكى از آنها كه مردم زياد به آنجا رفت و آمد مىكنند آب معدنى بارنج واقع در نيم فرسنگى شهر است ، و ديگر چشمه سيد كند كه در آبادى ديگرى در شش فرسنگى تبريز جارى است . آب اين چشمهها گوگردى است و برخى سرد و بعضى داغ مىباشند . من در سراسر روى زمين شهرى نمىشناسم كه دربارهء وجه تسميه و تاريخ و چگونگى بناى آن ميان محقّقان جديد اينقدر اختلاف در ميان باشد . باز آوردن همهء اقوال مصنفان نه لازم است و نه مفيد ؛ و من از ميان نظرات مختلفى كه در اينباره اظهار شده به ذكر چند گفته اكتفا مىكنم . نخست بايد بگويم كه ايرانيان عموما اين شهر را تبريز مىنامند ، و اگر من به روش اروپاييان آن را تورى ) Tauris ( مىخوانم به منظور رعايت تلفظ اروپاييان و تفهيم بيشتر است . تيكسر ) Teixcra ( و اولئآريوس ) Olearius ( و برخى ديگر محققان بر اين اعتقادند كه تبريز همان شهر است كه بطلميوس در پنجمين لوحه و جدول آسيايى خود گابريس ) Gabris ( خوانده است ، زيرا حرف « گ » در زبان يونانى آسان به حرف « ت » تبديل مىشود . لوئلاويوس ) Leunelavaus ( ، ژوو ) Jove ( و آيتون ) Ayton ( معتقدند تبريز كنونى همان شهر است كه اين جغرافىدان قديمى آن را به جاى تورا ) Tevra ( تروا ) Terva ( ناميده و بر اثر تحريف يكى دو حرف بدين صورت درآمده ، اما عقيدهء ايشان باطل