ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
81
سفرنامه شاردن ( فارسى )
فرمان بىرحمانه اجرا نشد ، زيرا مراد پسرى نداشت كه جانشين وى شود ، و اگر ابراهيم را مىكشت سلطنت از دودمانش خارج مىشد . اين نكته نيز گفتنى است كه ابراهيم اندكى خفّت عقل داشت و هيچ صاحب شعورى باور نمىكرد كه به جانبدارى از پادشاهى يافتن او كودتايى به وقوع پيوندد . اما چنين شد و به تخت سلطنت نشست . ابراهيم كه مردم وى را بىآزار و سادهدل و سفيه مىپنداشتند پس از اينكه پادشاهى يافت به ظلم و جور و خونريزى پرداخت ؛ دارايى مردم را به جبر مىربود ، و آنان را مىكشت . موقوفات مساجد و نذورات اماكن مقدس را براى انباشتن خزانهء خود ضبط كرد . به منظور ارضاى نفس خويش از هيچ جنايتى فروگذار نكرد . سرانجام مردم ستمرسيده به جان آمدند ، در اوت 1648 بر او شوريدند و از تخت سلطنت به زير كشيدند . سپس وى را خفه كردند و محمد پسر بزرگش را كه بيش از هفت سال و دوازده روز نداشت به پادشاهى برداشتند . به شرحى كه سابقا اشاره كردم چون سلطان جديد خردسال بود و اداره كردن مملكت را نمىتوانست حكومت به دست خواجگان و زنان دربار و متنفذان افتاد . از اينرو اوضاع كشور پيش از صدارت يافتن كوپرولو محمد پاشا سخت شوريده و نابسامان بود . وى جنگ ترانسيلوانى ( transylvanie ) را آغاز كرد . پسرش كه جانشينش شد با هنگرى - مجارستان - به جنگ پرداخت . در سال 1665 با آن دو كشور مصالحه كرد ، و چنان كه پيش از اين به شرح آمد دو سال بعد جنگيدن با ونيز را آغاز كرد . در اين جنگ طولانى و پر زيان گرچه جنگجويان ونيزى دليرانه پايدارى كردند اما سرانجام به زانو درآمدند . در طى جنگ درازمدت كاندى تلفات و ضايعات و خسارات سنگينى به عثمانى وارد آمد و گروهى از سرداران معروفش كشته شدند ، از اينرو مردم از جنگ بيزار و روگردان شدند و جوانان از سپاهيگرى و رفتن به ميدان نبرد روى برتافتند . نفرت مردم از اوضاع جارى چنان اوج گرفت كه توطئهها و دسيسههايى دربارهء صدراعظم و همكارانش در شرف تكوين بود و بر آن شدند كه شاه را به كشتن وى وادار كنند . وجود و مقام خود امپراتور نيز در معرض خطر بود ، و خلق بسيار بر آن بودند كه يكى از برادران امپراتور را جاى وى به سلطنت بردارند ؛ و اگر يكى از اين توطئهها به ثمر مىرسيد بىگمان حوادث شوم و خونينى بر سراسر كشور عثمانى سايه مىافگند .