ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
78
سفرنامه شاردن ( فارسى )
فرستاده مىشد . در سال 1644 امپراتور عثمانى چند تن از نزديكان خود را مأمور كرد كه هداياى گرانبهاى او را از راه قاهره به مكه و مدينه ببرند . وى در اين سفر چند تن از زنان حرم و گروهى از خواجگان دربار را همراه آنان كرد . اين كشتى بزرگ كه عدهاى مسافر و سرباز هم از جمله سرنشينان آن بودند از قسطنطنيه رو به قاهره در حركت آمد . چند كشتى بادبانى نيز همراهش بود . هنگامى كه كشتى حامل هدايا نزديك جزيرهء ردس ( rhodes ) رسيد دزدان دريايى مالت ( malte ) بر آن حمله بردند ، و پس از پيكارى سخت و سنگين بر آن مسلط شدند . چون به كشتى آسيب فراوان وارد آمده بود دزدان از هدايت آن به جزيرهء مالت درماندند ، به جزيرهء كاندى كشاندند و در تعميرش كوشش بسيار كردند ؛ اما سعيشان بىفايده ماند ، كشتى غرق شد ولى راهزنان موفق شدند غنايمى را كه بيش از يك ميليون مىارزيد به چنگ آورند . امپراتور عثمانى از شنيدن اين خبر چنان به خشم آمد كه به كشتن همهء مسيحيان قسطنطنيه اعم از سفير و بازرگان و غيره مصمم شد . وى بر اين اعتقاد بود كه چون سردستهها و مردان راهزن همه مسيحى و از تبعهء همهء كشورهاى اروپايى بودهاند بنابراين سزاوار اين كيفرند . مسيو سورانزو ( soranzo ) « 31 » سفير ونيز مقيم باب عالى كه سخت نگران جان خويش و همكارانش شده بود به شنيدن اين خبر بيمانگيز به دربار شتافت و به صدراعظم اطلاع داد كه يك تن از مردم ونيز در مالت سكونت ندارند ، ونيز هيچ يك راهزنان دريايى تبعهء ونيز نيست ، بنابراين وى و ديگر كاركنان سفارت گناهى ندارند ، و نبايد مورد خشم امپراتور قرار گيرند . سفيران انگليس و هلند با پيش آوردن همين معاذير بلا را از سر خود دور كردند . نتيجه اينكه خشم و غضب امپراتور همه متوجه مسيو دولاهه - پدر - سفير فرانسه و همكاران او شد ، و اگر سلطانزاده محمد پاشا « 32 » صدراعظم وقت عثمانى وى و همكارانش را در پناه حمايت خويش نمىگرفت بىگمان جان همه در
--> ( 31 ) - ژيوانى سورانزو ( givanni sorsanzo ) در سال 1641 با سمت سفيرى به عثمانى رفت . بر اثر حوادثى در آن جا زندانى شده در سال 1650 ميلادى به ونيز برگشت . ( 32 ) - ژيوان كاپيژى باشى كه شايد قاپوشى باشد - لقب سلطانزاده محمد پاشا بود كه از مارس سال 1644 تا دسامبر 1645 صدراعظم بود .