ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
20
سفرنامه شاردن ( فارسى )
كشتى جنگى بزرگ ونيزى شبانگاه وارد بندر شدند . ناخداى كشتى پس از افگندن لنگر ، از فراز بلندترين دكلهاى كشتى دو موشك روشن كرد . اين هشدارى به دزدان دريايى مسيحى بود كه اگر در بندر متوقفند پيش از دميدن خورشيد از آن بيرون و دور شوند . بر اثر اين اعلام خطر دو راهزن دريايى كه در بندر حضور داشتند بامدادان بادبان برافراشتند ، و پس از اينكه يك فرسنگ دور شدند در پناه يك جزيره متوقف شدند . فرمانده كشتيها يك ونيزى بود ، من به ديدنش رفتم ، سبب شعلهور كردن موشكها را پرسيدم . جواب داد جمهورى ونيز چنين مقرر داشته ، زيرا طبق معاهدهء كاندى جمهورى ونيز متعهد است كه راهزنان دريايى مسيحى را از پيرامون جزاير واقع در خاور درياى مديترانه براند ؛ اما چون پيش از انعقاد اين معاهده ، زمانى كه جمهورى ونيز با عثمانيها مىجنگيد ، دزدان دريايى به ما يارى كردهاند ، با ايشان به مدارا رفتار مىكنيم ، و با اين علائم و نشانها از رويارو شدن و ستيز و آويز با آنان دورى مىجوييم . گاه نيز براى آگاه شدن از اينكه راهزنان در بندر پناه گرفتهاند يا نه ، چند نفر افسر از كشتى پياده مىشوند ، و اگر آنان را ديدند ناچارشان مىكنند كه بامدادان از بندر و نزديكيهاى آن دور شوند ؛ اما در روز با افراشتن بيرقى كه نشان مخصوص كشتى روى آن نقش شده ، يا علائمى ديگر از اينگونه ، آنان را از منظور و هدف خودآگاه مىسازيم . من پس از سه ماه دريانوردى ، روز هفتم فوريه 1672 به ازمير رسيدم . ما در طول اين مسافرت متحمّل سختيها و رنجهاى دردناك شديم ؛ چه بسيار روزها از شدت سرما مىفسرديم و نيمهجان مىشديم ، يا نهيب توفان ، يا گرسنگى ، طاقت و توان را از ما مىربود . كمبود خواربار و دشواريهاى ديگر ، به راستى جانمان را در خطر افگنده بود . بر سر آن نيستم كه دربارهء اوضاع ازمير قلمفرسايى كنم ، زيرا در آنجا چيزى در خور گفتن و نوشتن نديدهام . همچنين درباره مجمع الجزاير واقع در محدودهء شرقى مديترانه به تفصيل نمىپردازم . اتفاقا اسپن ( spon ) و ديگر جهانگردان صاحبنظر و دقيق و باريكبينى كه پس از من به اين حدود سفر كردهاند به شرح آنچه ديدهاند نپرداختهاند . چنان كه ياد كردم نمىخواهم مشاهدات خود را بنويسم ، اما دلم مىخواهد دربارهء تاريخ و چگونگى بازرگانى اين مناطق به اختصار تمام اشارت كنم . نخست