ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
11
سفرنامه شاردن ( فارسى )
پادشاهى اين سلسله و قرنها بعد اين روابط كم يا بيش برقرار بود . در اين دوره گروهى از جهانگردان كه شمار آنان بر اساس باقى ماندن سفرنامههاشان كمتر از پنجاه تن نيست به ايران سفر كردند . مدتى نسبتا دراز در پايتخت ماندند و مشاهدات خود ، و آنچه را برايشان رفته بود نوشتند . باپتيست تاورنيه كه در فاصله سالهاى 1631 تا 1668 ميلادى شش بار به ايران آمد ، و سياحتنامهاى مفصل محتوى اطلاعاتى دربارهء اوضاع كلى ايران اعم از راهها ، آباديها ، اخلاق ، و آداب و رسوم و هنرهاى مردم ايران نوشت يكى ديگر از آنان بود . بيشتر اين سياحتگران به زبان فارسى آشنا نبودند ، و مندرجات سفرنامههاشان مسموعاتى بود كه به طريقى از زبان افراد عامى مىشنيدند . از اينرو نوشتههاشان چندان اصالت نداشت ؛ اما شاردن فرانسوى كه در زمان پادشاهى شاه عباس ثانى ، و پسر و جانشينش شاه سليمان سه بار به ايران سفر كرد ، و افزون بر دوازده سال در اين كشور به سر برد جز زبانهاى فرانسوى و انگليسى زبانهاى تركى و فارسى را نيز مىدانست . او كه در سال 1623 ميلادى - 1002 خورشيدى - در پاريس به دنيا آمده بود در بيست و دو سالگى به نمايندگى پدرش براى رسيدگى به امور تجارى وى راهى هند شد ، و به هنگام مراجعت از آن سرزمين ، از راه خليج فارس به اصفهان آمد و در سال 1670 ميلادى برابر 1049 خورشيدى به پاريس بازگشت . او پس از سپرى شدن قريب پانزده ماه بار دگر از راه قفقاز به ايران مراجعت كرد . در آن روزگاران رفت و آمد از پاريس به ايران از راههاى مسكوى ، قسطنطنيّه ، اسكندرون ، اميدنيك انجام مىگرفت . درازى اين راهها برابر نبود ، و گذشتن از آنها نيز خطراتى به همراه داشت . چنان كه كشتيى كه ژان استرويس jean struys هلندى با آن در درياى خزر سفر مىكرد ، بر اثر توفانى مهيب درهم شكست . ژان به زحمت زياد خود را به مينگرلى رساند ، مردم وحشى آن سرزمين به جاى اينكه ياريش دهند او را به اسارت گرفتند و فروختند . ژان به تدبير خود را از بند آنان رهاند و به تمهيدهايى در سال 1673 به آمستردام رسيد . بستگانش كه از بازگشتنش نااميد بودند ، و وى را مرده مىپنداشتند ، به ديدنش شادمانيها كردند . همچنين تونو thevenat در راه مراجعت از اصفهان به اروپا در راه قزوين به تبريز بيمار شد ، و در سال 1967 در ميانه درگذشت . در آن روزگاران راهى كه از فرانسه به اصفهان از طريق مسكوى مىگذشت هزار و پانصد فرسنگ فرانسوى - هر فرسنگ فرانسوى قريب چهار كيلومتر بود - طول داشت ، و فاصله پاريس تا اصفهان از طريق خشكى هزار و سيصد فرسنگ فرانسوى بود . شواليه شاردن در دومين سفرش به ايران پس از گذشتن از قفقاز و تبريز و ميانه و قم