رضا قلى ميرزا نايب الاياله

38

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى )

آن قلعه از آن چشمه است و هواى آنجا اغلب و بائيت « 1 » دارد بمرتبه [ اى ] كه كشيكچيان و مستحفظان آنجا هر وقتى از اوقات كه پانصد سرباز در آنجا معين شود يك ماه كه گذشت بالمرّه پانصد نفر بعضى مرده و بعضى از ناخوشى و بدحالى به حالت مرگ افتاده ، بايد پانصد نفر ديگر معين كنند و بجز اهل اردبيل كه فى الجمله عادت به آن آب‌وهوا دارند ديگرى ممكن زيست در آنحدود ندارد و خانهاى آنجا با ديوار قلعه از بسكه بلند ساخته‌اند و از پستى زمين و بلندى ديوارها يكساعت و نيم بلكه دو ساعت بغروب مانده لازم است كه چراغ روشن كنند . اگر چراغ نباشد يكديگر را نمىبينند و در زمستان كه آفتاب قريب افق حركت مىكند اصلا آفتاب در آن قلعه به چشم قلعگيان نميرسد . خلاصه شاهزادگان بيچاره را در چنين جائى بدون پرستار و غمخوار محبوس نمودند . گفتار در بيان بردن ظل السلطان بمراغه و از آنجا به اردبيل بعد از بردن شاهزادگان باردبيل محمد شاه روز و شب در تفكر و تصور كار ظل السلطان بود و هرقدر كه ملاحظهء اين كار مىنمود بهيچوجه در آينه تصورش چارهء اين كار عكس‌پذير نمىشد زيرا كه نگاهدارى او در طهران ممكن نبود . با وجود آنهمه ريزش و بخشش كه ظل السلطان را در حق صغير و كبير خلائق شده بود جميع مردم علانيه

--> ( 1 ) - نسخهء مجلس دمائيت .