رضا قلى ميرزا نايب الاياله
39
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى )
روى خدمتشان با وى مىبود و نمىتوانست « 1 » كه او را روانهء اردبيل كند و ميترسيد كه شورش عامّ در اين مقام برپاى گردد و نيز سيف الملوك ميرزاى پسرش چندين سال از قبل نايب السلطنه مرحوم حكمران اردبيل بود . عام و خاص اردبيل راضى و خوشنود از او ميبودند اين فقره نيز قوتى بر واهمهاش داده نمىتوانست چون ساير شاهزادگان او را باردبيل فرستد و در هلاكش نيز از بدنامى عظيم انديشه داشت و ليكن شب و روز سرباز و قراول بدورش مستحفظ مىبودند كه قدمى به اختيار خود نميتوانست حركت نمايد و بر آن بيچاره شب و روز اوقاتتلخ ميبود و زندگى خود را نمىفهميد . يك طرف وصول از تاج و تخت خسروى بذلت و گرفتارى يكجانب قراول هر روز و شب و تلخى روزگار و از جانبى خوف جان و پريشانى عيال و اطفال و ملاحظهء برادران و عيال خاقان مغفور . بيچاره از زندگانى خود سير شده نزديك به آن بود كه قصد جان خود نمايد و تا بيچارگى ظل السلطان مدت يكسال بدين پريشانى و صعوبت روزگار گذرانيده و پس از يكسال استدعا نمود كه مرا به اين ذلت و خوارى نگاه داشتن چه صورت دارد ، يا مرا بكشند و فارغ سازند يا مرخص كنند بعتبات عاليات رفته بقيه عمر را در اماكن طيبه مجاور باشم . ايشان نيز اينمعنى را صرفه دولت و مغتنم شمرده او را مرخص كردند . بيچاره با دلى خرم و خاطرى آزاد از غم ، عيال خود را برداشته پرواز حوالى بقاع متبركه و طواف مراقد و اماكن مشرفه را بمضمون و على ملائكة اللّه الحافّين حول حرمه الشّريف در ضمير خود نقش بسته از
--> ( 1 ) - نسخهء اصل و نسخهء مجلس « كه نمىتوانست » .