فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
74
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
چند سوار ديگر كه همراه وى بودند روبرو شديم كه بسيار مؤدبانه و با تعارفات بسيار از سفير استقبال كردند . به همان ترتيب كه سفير بر تخت روان خويش نشسته بود حاكم و همراهانش جلو افتادند و وى را تا كاروانسرائى كه نزديك شهر بود و ساختمانى مشابه كاروانسراى كجى ولى نه بدان بزرگى داشت ، راهنمائى كردند . حاكم بسيار جوان و حداكثر بيست و سه يا بيست و چهار ساله بود با قدى بلند و قيافهاى جذاب . بمحض آنكه سفير از تخت روان فرود آمد حاكم باز هم احترام بجا آورد و درخواست كرد كه در خانهء او منزل كند . اما سفير نپذيرفت . بدينجهت وى از سفير مرخصى خواست و بازگشت اما بلافاصله براى سفير هديهاى فرستاد . هداياى حاكم عبارت بود از آشاميدنيهاى خنك ، تعدادى كبك ، چند جوجهء ماكيان ، بزغاله ، گوسفند و مقدار زيادى ميوه . حتى اسبى را كه در راه بوسيلهء نوكرش هديه كرده بود بازگردانيد . سفير ميل نداشت اسب را بپذيرد اما از جهت آنكه مرتكب خلاف ادبى نشده باشد اجبارا آن را پذيرفت زيرا قاطبهء ايرانيها نپذيرفتن هديه را توهين تلقى مىكنند . شهر كوچك قبرستان در دشتى بزرگ واقع شده است كه از فاصله گرفتن دو رشته كوهى كه پيش از اين از آنها سخن گفتهايم - به قدر يك فرسنگ - پديد آمده است . در اين شهر چاههاى پر آب هست اما بىحاصل ، زيرا بيش از پنجاه درصد آب آنها نمك است ولى اين امر مانع از آن نيست كه از آب همين چاهها براى كشت جو و انواع سبزى و صيفى كه معاش مردم از آنها تأمين مىشود و قسمتى از آن را نيز به عابران مىفروشند استفاده كنند . همين آب موجب روئيدن تعدادى درختچه مىشود - كه در راه نوعى از آن را ديده بوديم اما درختهاى شهر بزرگتر و پربرگترند بطوريكه بيشتر خدمهء سفير و بقاياى كاروان توانستند در سايهء آنها بيارامند و از حرارت آفتاب در امان باشند .