فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
75
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
عصر همان روز حاكم به كاروانسرا آمد و با اصرار هرچه بيشتر از سفير درخواست كرد كه سه چهار روز در شهر بماند و وعده كرد كه وى را با خود به كوه نزديك كه غزال و گوزن و گراز بسيار دارد به شكار ببرد - اگرچه در آن كوههاى بىآب و علف كه براى تغذيهء جانوران نه گياهى وجود دارد و نه درختى و نه حتى خاربنى ، وجود چنان حيوانات غيرممكن مىنمود . سفير ميل داشت موجبات خشنودى حاكم را فراهم آورد . اما چون براى ادامهء سفر عجله داشت ناچار عذر خواست و از درخواست دوستانهء وى تشكر كرد . هنوز وقت زيادى از بازگشت حاكم نگذشته بود كه سفير به قصد ابراز ادب و سپاسگزارى ، در آغاز شب به خانهء وى رفت . اين خانهء كوچك شكل و شمايلى عجيب داشت . براى ورود بدان با زحمت بسيار از پلكانى بسيار عمودى و تنگ بالا رفتيم . پس از رسيدن به آخرين پله باز هم با رنج بسيار از دو سه در كوچك گذشتيم و به ايوانى رسيديم . درها بقدرى كوتاه بود كه ناگزير مىبايد چهار دست و پا از آنها بگذريم . اين درها از سوراخهائى كه كشاورزان اسپانيائى در ديوارهاى گلين انبارهاى غلهء خود تعبيه مىكنند فراختر نبود . راهرو مطلقا روشنائى نداشت همچنانكه اطاقهاى خانه نيز فاقد نور بود . در مهتابى تختى زيبا مشاهده كرديم كه تشك و بالشهاى تافته بر آن گذاشته بودند . سفير كه از بالا آمدن تا آن مكان خسته شده بود بلافاصله بر تخت نشست در حالىكه حاكم و ديگر همراهانش به رسم ايرانيها بر حصيرى كه بر زمين گسترده بود نشستند . حاكم از سفير درخواست كرد كه به نوكرانش افتخار دهد و غذائى فقيرانه ميل كند و هنوز پاسخ مساعدى نشنيده بود كه در يك ظرف بزرگ مسين و قدح بزرگ ديگر مقاديرى مرغ بريان و گوشت و برنج آوردند . يكى از نوكرهاى حاكم كه چمباتمه نشسته بود با قاشق بزرگ چوبى از غذاهاى موجود برداشته در بشقابهاى بزرگ رويين و برنجين كه جلو اشخاص گذاشته بودند مىريخت . بعد از آن چند خدمتكار ديگر با پيالههاى چينى و بطريهاى شراب وارد