فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
67
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
با اينكه در اواسط پائيز بوديم گرما آزاردهنده بود تا آنكه باد جنوبشرقى وزيدن گرفت و جزر و مد آغاز گشت . بدينترتيب كشتى ما بادبان برافراشته رفته رفته چنان به ساحل بندرى كه سفير مىبايد پياده شود نزديك شد كه مىتوانستيم مردمى را كه در ساحل آمد و رفت مىكردند بشناسيم . سفير كه نمىخواست كشتى بيش از آن به ساحل نزديك شود در زورق بزرگ بادباندارى كه كشتى به دنبال خود مىكشيد فرود آمده راه ساحل را پيش گرفت . در اين حال كشتى با توپخانهء خود به سفير سلام گفت و توپخانهء ايرانيها در بندر نيز به همان ترتيب به سلام كشتى ما پاسخ داد . سفير بمحض پياده شدن از زورق با حسن بيگ حاكم شاه ايران ، چند صاحب منصب ، و تعدادى سرباز از پادگان محلى ، و همچنين چند تن از سكنهء بندر و شهركهاى مجاور آنكه به استقبال آمده بود مواجه شد . همهء مستقبلين به تير و كمان و اسلحهء آتشين مجهز بودند . حاكم و پنج شش تن از همراهانش سوار بر اسب بودند . اين سواران نيمتنهء ابريشمى رنگارنگ بر تن ، كلاه زربفت بر سر ، و شمشيرى بسيار كوتاه - اما بسيار ضعيفتر و سبكتر از شمشير عثمانيها - بر كمر داشتند . قبضهء شمشير حاكم زرين و خنجرش مزين به ياقوت و فيروزه بود . [ از هرمز تا لار ] چون حاكم به احترام سفير از اسب پياده شده بود سفير نيز از سوار شدن بر تخت روانى كه خدمهاش نزديك آورده بودند خوددارى كرد . در نتيجه حاكم نيز مجددا بر اسب خود سوار نشد . وى و همراهانش كه چند تفنگدار جوان بودند سفير را تا جلو چادرهائى كه براى وى و همراهانش برپا بودند بدرقه كردند . اين چادرها در نزديكى خرابههاى دژ گومبرون برپا شده بود كه سه سال پيش از آن پرتغاليها آن را با رسوائى بسيار از دست داده بودند . چون مىبايست براى رفتن نوكرها و روحانيان همراه سفير به لار و شيراز شترهائى خريدارى شود و شترهائى را كه چند روز پيش حاكم فراهم كرده بود به چراگاه فرستاده بودند ، سفير ناچار