فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
50
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
به زيارت گور مردگان خويش مىآيند و اطراف گورها مىنشينند . بيشتر آنها ، بخصوص متعصبان هر قوم ، اعم از مسلمان يا يهودى يا كافر ، هريك بشيوهء خود هدايائى به مردگان تقديم مىكنند كه بيشتر خوردنيهائى است كه در كاسه يا بشقاب ريختهاند . گروهى نيز ، با تقدسى تمام ، به زيارت قبور باشكوهى مىآيند كه مرقد پيشوايان مذهبى آنهاست . اين زائران براى اينگونه مردگان كه قديسانى عاليمقامند احترامى شايان قائلند . در انتهاى اين دشت دشت ديگرى است كه نيز بين شهر و كوه قرار گرفته است . اين دشت را اهالى محل اردميرا « 50 » مىنامند كه معنى دشت هموار و خوشمنظر مىدهد و محل چوگانبازى درباريان و قضات و رؤساى عشاير است . شاه هرمز نيز ، اگرچه شخصيت والائى است كه كمتر در انظار ديده مىشود ، اغلب اوقات در اين بازيها شركت مىكند . اين دشت از جانب مغرب در طول جادهيى كه به محلهء چيرو مىپيوندد و زيباترين و بزرگترين خيابان شهر است تا دريا كشيده مىشود . قسمت ديگر جزيره در پشت كوه و در جهت جنوبغربى و مغرب و جنوبغربى قرار گرفته است كه روبروى قسمت ديگر شهر است - كه قبلا به توصيف آن پرداختيم و تورونباك نام دارد - اما بسيار كوچكتر از قسمت ديگر است زيرا فضاى موجود بين دريا و كوه اندك است . اين ناحيهء جزيره ، نخست به جهت آنكه عشرتگاه شاهان پيشين هرمز بوده است كه هنوز تعدادى درخت و از جمله پنجاه نخل از باغ آن باقى است و ديگر بسبب وجود دو چاه بزرگ كه به نام خود محل چاههاى تورونباك ناميده مىشوند - داراى اهميت بيشترى است . آب چاههاى تورونباك از همهء چاههاى ديگرى كه در مكانهاى مختلف شهر حفر كردهند بهتر و كمنمكتر است . در عشرتكده يا خانهء ييلاقى كه از آن سخن گفتيم استخر ، يا بهتر بگوئيم آب انبارى هست كه آن را از آب چاهها يا رودخانهء كوچكى كه از كوه مجاور جارى است پر مىكنند . آب اين رودخانه از
--> ( 50 ) Ardemira