فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
41
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
حركت كرد . گذشته از آن ، هنگام طوفان شديد ، ولو كشتى نو و محكم باشد ، اطمينانى به هدايت آن بسوى دريا و دور شدن از ساحل نمىتوان داشت . در سراسر بقاياى روز هوا آرام بود اگرچه عصر هنگام بادى سرد از جنوبشرقى وزيدن گرفت و ما را تا يك فرسنگى كوه بلند ليما كه قبلا از آن نام برديم به پيش برد در اين مكان آنجا كه زمين براى شكل گرفتن كوه قوزدار مىشد جزيرهاى ، يا بهتر بگوئيم صخرهاى كوچك بود كه كانالى بسيار باريك آن را از بدنهء كوه جدا مىكرد . از اين كانال قايق بزرگ بادباندار يا يك كشتى مىتوانست بگذرد . چون شب فرا رسيد ملاحان كه ديدند آرامش ادامه دارد به يدك كشيدن كشتى پرداختند . اما پس از آنكه دو ساعت بيهوده اين كار مشقتبار را ادامه دادند به كشتى بازگشتند و خوابيدند . باد نيز به كلى قطع شد . روز بيست و پنجم هوا همچنان آرام و بسيار گرم بود و با اينكه ملاحان يدك كشيدن را از سر گرفتند ، مانند آنكه كشتى لنگر انداخته باشد هيچگونه پيشرفتى نكرديم . نزديك عصر ، همچون روز گذشته ، نسيم ملايم و خنكى از جنوب شرقى وزيدن گرفت . ملاحان بار ديگر كشتى را يدك كشيدند و كمى جلو رفتيم اما اين پيشرفت چنان اندك بود كه نتوانستيم خود را از صخرههاى مهيب و خطرناكى كه دمبدم در دست چپمان ظاهر مىشد خلاص كنيم . آرامش هوا مانند روز پيش در سراسر شب ادامه داشت . روز بيست و ششم هوا بطرزى بىسابقه آرام شد و با آنكه دو سه ساعت از شب گذشته ، گهگاه باد ملايمى مىوزيد كه مىتوانست . كارساز باشد اما موج دريا كه در جهت مخالف بود ما را چنان به عقب راند كه سپيده دم كشتى يك فرسنگ عقب نشسته و در نزديكى جزيرهء كوچكى كه از آن نام برديم قرار گرفته بود . اين اتفاق ملاحان را كه صبح و شب كشتى را يدك كشيده و توفيقى نيافته بودند چنان دلسرد كرد كه يكباره از كار بازماندند تا حدى كه اگر خدمهء سفير و برخى مسافران ديگر كه بدانها غذا مىرسانيدند