فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
496
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
به گوآست . اين موقعيت مىبايست نايب السلطنه را ناگزير مىكرد كه بدون هيچگونه بهانهاى كشتى « سن توماس » را بسوى موزامبيك روانه كند اما باز هم بدون آنكه عذر موجهى داشته باشد در اين كار تعلل كرد . چندى بعد باز هم نايب السلطنه شخصى را نزد سفير فرستاد و به وى قول داد كه عنقريب وى را با كشتى « سن توماس » يا كشتى ديگرى كه آمادهء حركت باشد بسوى اسپانيا روانه خواهد كرد . با اين همه از طرف وى اطاقى در كشتى براى سفير در نظر گرفته نشد . از جمعيت زيادى كه مىبايست با سن توماس حركت كنند آنها كه رگ خواب نايب السلطنه را در دست داشتند جائى براى خود تدارك كرده بودند . سفير براى ذخيرهء جا به ناخدا و معاون وى مراجعه كرد و با قيمتى گزاف جائى براى خود و همراهانش خريد . با اينكه همهء مسافران عاشقانه مشتاق حركت بودند و فصل بادهاى موسمى مساعد نيز رو به پايان داشت ، نايب السلطنه بى هيچگونه بهانهء موجهى از صدور دستور حركت خوددارى مىكرد . از قرائن وى مايل نبود جز دوستان و علاقهمندان نزديكش كسى خبر حوادث ناگوار موزامبيك را به اسپانيا برساند . زيرا اينچنين كسان مىتوانستند خبر را طورى برسانند كه به سود وى باشد . به همين جهت شايع شد كه نايب السلطنه يكى از معتمدان يا به عبارت بهتر چاكرانش را از طريق بصره به اسپانيا فرستاده است تا گزارش برخورد فضيحتبار خويش را با هلنديها به عرض پادشاه برساند . من مىدانم كه بيان مسائلى اينچنين خارج از موضوع خوانندهء اين سفرنامه را كسل خواهد كرد اما خود را ناگزير مىبينم كه مصيبتهائى را كه بعد از ورود اين نايب السلطنه به گوآ دامنگير مردم شد بازگو كنم و متذكر شوم كه اين سوء رفتار كه ناشى از جهل و پستى بىحد و حصر بوده از حد نامردمى و رشوهخوارى گذشته موجب هتك حيثيت و تحقير پادشاه متبوع ما گشته بود . يقين دارم كه اگر ، ولو باختصار ، از اين مسائل سخن نگويم در انهدام و انقراض اين دولت كه تقريبا ناگزير مىنمايد ، و افراطكاريهائى كه با آمدن هر نايب السلطنه رو به افزونى است ،