فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
465
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
بسيار بموقع ، يعنى درست پيش از آنكه زمستان آغاز شود بار ديگر به گوآ باز گشته بوديم زيرا از همان فردا باران آغاز شد . باد شديد از شمالغربى وزيدن گرفت و بغاز بسته شد . در بقاياى ماه مه تا روز اول ژون ، باد همچنان و با همان شدت مىوزيد . سراسر شب دوم ژون نيز بارانى هولناك باريد كه از چند سال پيش نظير آن در هند ديده نشده بود . اين باران تا روز بعد ادامه يافت و با آنكه از شدت آن كاسته شد مانع ورود بسيارى از كشتيها به بغاز گرديد . چند روز بعد سفير نقل مكان كرد و در خانهاى بسيار خوب در خارج شهر ساكن شد زيرا تبهاى موذيى كه سال پيش ناحيهء نزديك درياى گوآ را آلوده بود هنوز وجود داشت . حاكم گوآ و ديگر وزيران شاه بهيچوجه احترامات لازم را نسبت به سفير مرعى نداشتند و هيچگونه پيشنهاد يا خدمتى به دو نكردند بالعكس كشتى « كاراول » را با اينكه خرج زيادى براى تعمير آن كرده بود و حقا مىتوانست متعلق به وى باشد از تصرفش خارج كردند و مصيبتى بر مصيبتهاى ديگر وى افزودند . اما سفير همهء اين اجحافات را ناديده گرفت و هيچگونه عكسالعملى از خود نشان نداد . حتى حقوق ماهانهء خود را كه سخت بدان نيازمند بود مطالبه نكرد زيرا مىدانست هيچ كارى براى وى انجام نخواهند داد . اين زمستان نيز همچون زمستان سال گذشته ، بلكه بيش از آن ، بارانى بود با هوائى بسيار سردتر ، چنان كه هنگام خواب ضرورتا از لحافى نازك استفاده مىكرديم . هر روز عدهء زيادى از مردم مىمردند . از نيمهء ماه اوت اين مرگومير كم و تبهاى بومى تقريبا بر طرف شد . روز يكشنبه 22 اوت ، ساعت سه بعد از ظهر ، سفير كه در خواب بود با صدايى بلند ، شبيه صداى رعد ، از جا پريد . اين صدا مدتى دوام يافت و بلافاصله بعد از آن لرزهاى مهيب رخ داد كه گفتى همهء خانهها رو به فروريختناند . مقدارى خاك از بام خانه كنده شد و با شدتى هرچه تمامتر از پنجره به داخل اطاق فرو ريخت . در