فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

463

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

دكل بزرگ را باز كنند . در اين‌حال راهنمايان محلى كه ملاحظه كردند نيمه جزر و مدى بيش نيست خبر دادند كه براى لنگر انداختن به نزديك دژ خواهيم رفت و پيش از مد كامل كه ساعت شش عصر رخ خواهد داد خطرى متوجه كشتى نخواهد بود . با اين‌حال ساعت سه بعد از ظهر ، سفير دوبار پىدرپى به فرمانده ساحلى پيغام داد كه كشتى از عرشهء پائين به قدر مطلوب تحت فرمان نيست ، بخصوص كه باد بشدت مىوزد . فرمانده كه معتقد بود آب به اندازهء كافى بالاست و كشتى براى گذشتن از كانال به آبى بيش از آن نيازمند نيست خود و راهنمايانش فرماندهى عرشهء پائين را بر عهده گرفتند اما باد چنان با قوت به بادبان صفهء برجستهء قسمت پائين دكل فشار آورد كه ملاح مأمور اطاق فرمان كه آن را با تمام قوت به راست مىكشيد نتوانست كار خود را به پايان برساند . در اين حال همهء سرنشينان كه مىديدند كشتى بسوى صخره‌هاى زيرآبى ساحلى در حركت است فرياد مىزدند كه كشتى در حال عقب نشستن است . ناگهان شدت باد كشتى را بسوى صخره‌اى كشانيد كه بيش از سيزده پا آب روى آن نبود . در نتجه بشدت با صخره برخورد كرد و انتهاى آن از چند نقطه شكست . بلافاصله برخورد ديگرى رخ داد و سكان يكسر از پاشنه درآمد و به دريا افتاد . تيرك شاسى نيز پس از پنج شش بار برخورد با صخره ضربه‌اى چنان سخت ديد كه همهء استخوان‌بندى كشتى به لرزه درآمد . ضربهء شديد ديگرى دكل بزرگ را با بادبانها و تيركهاى كوچك بيش از شش پا از غلافش بيرون كشيد . همهء ناويان و دريانوردان به طرف بادبانها دويدند بلكه آنها را فرود آورند و بدين‌ترتيب ديرك بزرگ بآهستگى فرود آمد و از خسارت سنگينى جلوگيرى شد . برخورد كشتى با صخره‌ها چنان كارى بود كه سفير يقين داشت شكاف برداشته است . در همان حال كه سفير ورود ناويان و مسافران را به كشتى جنگى فرمانده ساحلى ، كه خود شگفت‌زده در كشتى ما بود قدغن مىكرد يكى از خدمه بازويش را گرفته به وى تذكر داد كه پيش از نابودى كشتى بايد خود را نجات دهد . آنگاه همگان خروج از كشتى را از كنارهء دست