فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

429

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

را در ديدرس خود خواهيم داشت . با اينكه همواره به خط استوا نزديك مىشديم هوا خنك بود چنان كه سرما برخى از نگهبانان را آزار مىداد . در اين روز ارتفاعمان ده درجه بود و ماهى پرندهء بسيار ديديم . روز دوم ، بمحض ظاهر شدن آفتاب در افق ساحل شنى و پست كوير را ديديم كه از شمال‌شرقى به جنوب‌غربى كشيده مىشد . ما راهمان را همچنان بسوى جنوب و جنوب‌غربى ادامه داديم چنان كه در كمتر از دو ساعت خشكى از ديدرسمان دور شد . در اين روز چهار ساعتى پيش از رؤيت خشكى ، گربه‌اى كه يكى از كسان سفير از ايران آورده بود و در قايق خدماتى كشتى نگاهدارى مىشد به كنار قايق آمده مدتها به طرفى كه بعدا زمين را مشاهده كرديم خيره شد و هرچه كردند از جاى خود نجنبيد . از همين جا ملاحان حدس زدند كه به خشكى نزديك شده‌ايم و چنان نيز شد . ارتفاعمان در اين روز هشت درجه و نيم بود . روزهاى سوم و چهارم و پنجم و ششم راهمان را در همان مسير ادامه داديم . باد چنان شديد بود كه قادر نبوديم از همهء بادبانها استفاده كنيم . شب هنگام نيز چون روز هوائى بسيار معتدل مانند هواى بهار اسپانيا داشتيم . اين هوا تا روز ششم ادامه يافت . در اين روز در يك درجهء خط استوا قرار داشتيم . تعداد مرغان هرروز زياد مىشد و شمار ماهيها رو به افزونى بود . روز هفتم همان باد ادامه داشت و ما نيز بر همان منوال به طرف جنوب‌غربى و غرب مىرانديم و ارتفاعمان سه درجه بود . ساعت پنج بعد از ظهر در عقب كشتى تعدادى ماهى يونس ( دلفين ) ديديم . چون اين ماهيها خيلى درشت بودند ملاحان اعتقاد داشتند ماهى تون هستند . اين حيوانات با قوت بسيار خود را تا چند متر بالاى سطح آب پرتاب مىكردند و بعد از آن‌كه همهء بدنشان از آب بيرون مىآمد با سر در آب فرو مىرفتند . طول بدنشان حدود سه پا مىنمود . در اين روز هنگامى كه سفير سرگرم تماشاى پرش ماهيها بود ناخدا دوم كشتى در راهرو به وى برخورد . عاليجناب به دو گفت كه بدون شك باد به زودى خواهد افتاد و ناخدا جواب داد كه چنين چيزى امكان