فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
423
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
و انگليسيهاى مقيم دربار ايران كسب كرده بود به سفير اطلاع داد ، با در دست داشتن گذرنامهاى از شاه به منظور در امان بودن بين راهها و نجات كشيشى از فرقهء سن بنوا از زندان همدان ، از اصفهان به بغداد عزيمت كرد . در اين روزها در هرمز همه در انتظار ورود كشتيهائى بودند كه معمولا سالهاى قبل در همين موقع به جزيره مىآمدند . چون قسمت عمدهء ماه مارس گذشته بود ، با اينكه فصل بادهاى موسمى نزديك مىشد ، هيچ كشتيى به جزيره نيامد . به همين جهت سفير تصميم گرفت كه با يك كشتى كوچك جنگى كه در آن روزها از چين وارد شده بود و عنقريب بازمىگشت عزيمت كند . وى با اينكه از مدتها پيش دينارى از حقوقش را دريافت نكرده بود آمادهء حركت شد . بدين ترتيب عصر يكشنبهاى بر كشتى نشست . اطاقهاى اين كشتى چنان كوچك و ناراحت بود كه با همهء كوتاهى سفر ، سفير اميد نداشت بتواند سختيهاى راه را تحمل كند . روز پنجم آوريل ، در آغاز شب كشتى از هرمز به راه افتاد . هوا چنان آرام بود كه حركت با بادبان نيز ممكن نبود و به همين جهت سراسر شب را بقدرى از گرما در رنج بوديم كه سفير ناگزير شد بيشتر ساعات شب را بر عرشه بگذراند . روز ششم بمحض دميدن روشنائى ، دو كشتى از گوآ رسيدند و كنار كشتى جنگى كوچك ما لنگر انداختند . يكى از اين كشتيها حامل فرانسيسكود سوفا « 259 » بود كه مىبايست بعد از دنلوئى « 260 » فرماندهى دژ هرمز را بر عهده گيرد . با آنكه در اين موقع نيز باد مخالفت جهت حركت كشتى ما بود ، با بستن طناب اضافى به وسط بادبانها و به مدد بادبان بزرگ تا ساحل جنوب جزيره و نيمفرسنگ دور تر از چاههاى تورونباك پيش رفتيم اما سرانجام باد مخالف اجازهء حركت نداد و لنگر انداختيم . بقيهء روز و تمام شب بعد را در اين ساحل كه گرماى آن از ساحل پيشين كمتر نبود - توقف كرديم . روز هفتم ، دو ساعت به صبح مانده ، كشتى جنگى بزرگى در كنار
--> ( 259 ) Francisco de Sofa ( 260 ) Don Louis