فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
424
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
ما لنگر انداخت كه از طريق جاشوان آن فهميديم شب گذشته يكى از خدمهء سفير به نام ديهگو لوبو « 261 » را در هرمز كشتهاند . اين خادم را سفير با دو نفر ديگر در هرمز گذاشته بود كه دو سه روز بعد اسب را در كشتيى كه طول زياد داشته باشد سوار كنند و به گوآ بفرستند . سفير از اين اتفاق متأثر شد و بوسيلهء همان كشتى دو نفر ديگر از خدمه را كه همراه بودند به هرمز بازگردانيد تا وسائل و اسباب مقتول را جمعوجور كنند . اين فرستادگان وقتى رسيدند كه مضروب هنوز حيات داشت اما اميدى به زنده ماندن وى نبود . ما در آينده از اين اتفاق عجيب كه نظيرش را تا آن روز نديده بوديم بتفصيل سخن خواهيم گفت . در همين روز كه باد مخالف همواره مىوزيد و دور شدن از اسكله غيرممكن بود پادشاه هرمز با كشتى خويش براى خداحافظى به ديدار سفير آمد . همان باد تمام روز و شب بعد نيز ادامه يافت . روز هشتم ، نزديك غروب ، باد مخالف مسير خود را به طرف جنوب شرقى تغيير داد و كشتى ما به مدد اين باد لنگر برداشت و بادبان برافراشت و راه جنوب و جنوبشرقى را پيش گرفت . كشتى با بادبان طناب بسته حركت مىكرد اما بقدرى كمعرض و باريك بود كه حتى با باد ملايم نيز بالا و پائين مىرفت و گاهى چنان به يك طرف خم مىشد كه دكلهاى بزرگ و كوچك آب دريا را لمس مىكردند و بيم واژگون شدن آن بود . روز نهم هنگام طلوع خورشيد ، در دو فرسنگى دست راست ، دماغهء مسندم را در ساحل عربستان مشاهده كرديم . اين دماغه صخرهء نوكدار بزرگى است كه بسيار در دريا پيش رفته است چنان كه آن را جزيرهاى مىپنداشتيم . كمى بعد از جزيرهء لس راتوس « 262 » گذشتيم كه صخرهء ديگرى است با همان شكل و بزرگى در نزديكى ساحل عربستان كه توصيف آن را در بخش سوم اين سفرنامه آوردهايم . همين باد در سراسر روز مىوزيد . شب بعد ، دژ سائور « 263 »
--> ( 261 ) Diego Lo - bo ( 262 ) Los Ratos ( 263 ) Saor