فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
421
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
سوار . اينان گشت مىزدند و كشيك مىدادند اما نه مخفيانه و بى سروصدا ، آنگونه كه حتى بربرها نيز هنگام جنگ عمل مىكنند بلكه هردسته از آنها در آغاز و پايان مأموريت طبل مىزدند و تفنگهاى خود را بصدا در مىآورند . اين نگهبانان تا نيمفرسنگى شهر و برخى تا مسافتى دور تر نيز مستقر شده بودند . مخترعان اين چريكهاى جديد بدانها دستور داده بودند كه بمحض رؤيت دشمن با چابكى عقب بنشينند و در هيچ نقطهاى از شهر در برابر آنها مقاومت نكنند . در حقيقت ، جاى امنى وجود نداشت تا اينان در مقام دفاع از آن برآيند و مفهوم اين فرمان نيز جز آن نبود كه عند اللزوم به مأموران دولتى خبرى داده شود تا به دژ پناهنده شوند . درست است كه وجود اينگونه نگهبانان ضرورى بود اما اينان مىبايد رعايت سكوت را مىكردند و احتياط لازم را در كار خود به عمل مىآوردند . گذشته از آن ، عدهء كمى از آنها براى كسب خبر كافى بود و قاعدتا اين عدهء كم مىبايست خبر را به گروه بزرگترى برسانند كه قدرت مقاومت در برابر دشمن را داشته باشند . همچنين بايد چند زورق كوچك را نيز در دريا به نگاهبانى مىگماشتند زيرا اولين خبر را مىبايد چنان مأمورانى به ديگران برسانند . هيچكس نمىتواند منكر شود كه تجهيز چنين نيروى زمينى و دريائى ضعيفى در برابر سيصد زورق ايرانيان كارى عبث بود . زيرا تعداد افراد يكى از زورقهاى ايران از مجموع سرنشينان همهء كشتيهاى هرمز بيشتر بود . و اين غير از سربازانى بود كه ايرانيان در بندر گرد آورده بودند . و بالاخره قطعى بود كه ايرانيان حتى زمانى كه نيروى كمترى در حوالى هرمز داشتند مىتوانستند شهر را غارت كنند تا چه رسد به اكنون كه نيروى بسيار قدرتمندترى در اختيار دارند . در اين مدت حاكم بندر دو بار به سفير نامه نوشت و هديهاى مركب از انواع شربت و تنقلات براى وى فرستاد و از وى خواست كه به مقامات دولتى هرمز تذكر دهد كه لزومى ندارد خود را مهياى جنگ و دفاع كنند زيرا آنچه در انديشهء شاه ايران نمىگذرد حمله به هرمز است ، بخصوص كه عاليجناب در آن شهر اقامت دارد ، بلكه