فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
416
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
كه براى بيچاره شاه هرمز باقى مانده بود وى اصرار داشت كه براى نجات آن سربازانى در اختيارش گذاشته شود اما اين كار ممكن نبود زيرا تعداد سربازان موجود در هرمز بسيار قليل بود و جز سه كشتى بادبانى و يك كشتى جنگى فاقد كارگران محكوم به اعمال شاقه و بدون سرباز ، همهء كشتيهاى ديگر همراه فرماندهان و سربازان براى مشايعت و حراست كالاى تجارى حاكم رفته بودند و ديگر صاحبمنصبان پادشاه نيز در سند و بصره و ساحل عربستان بودند بطوريكه مردم عقيده داشتند كه جلفار قطعا دچار نهب و غارت گرديده سوزانده خواهد شد و بلائى كه قرار بود بر سر اهالى هرمز نازل شود دامن اعراب بيچارهء آن شهرك را خواهد گرفت . بسيارى از مردم هرمز نيز از اين خبر اندوهگين بودند زيرا مقاديرى از كالاى تجارى آنها در جلفار بود . اما اين بارقهء اميد به زودى محو شد زيرا شش هفت روز بعد فهميديم كه سپاهيان ايران ، بعد از خراب كردن و سوزاندن دهى كوچك نزديك جلفار و كشتن پنجاه شصت عرب نيكيلو « 255 » به جاى اوليهء خود بازگشتهاند . شهرت داشت كه علت اين حركت سربازان ايرانى خشم شاه ايران نسبت به عربى از نيكيلو به نام كمال على بوده است . اين عرب چند سال پيش از نيكيلو به ساحل ديگر عربستان آمده و خانههاى بىقوارهاى براى خود و چند خانوادهء همراهش بنا كرده بود . علت نقل مكان اين شخص كه مردى دلدار و دلير بود آن بود كه نمىخواست غرور و بىشرميهاى ايرانيان را تحمل كند و همواره از خان شيراز و شاه ايران كه درصدد آزار و بيرون كردن وى از نيكيلو بودند مظنون و بيمناك بود . اين مرد گذشته از داشتن خصال نيكو قدرت داشت كه به كمك مردمى كه بىچون و چرا فرامين او را گردن مىگذاشتند عليه ايرانيان به كارهاى تازهاى دست بزند . و به همين سبب بلافاصله بعد از جايگير شدن در محل جديد با شاه هرمز و حاكم دژ كنار آمد و قول داد به شرط آنكه براى نگاهداشتن گروهى از مردم نيكيلو و گروههائى از اعراب مجاور كه به خدمت وى در
--> ( 255 ) Niquilu ) ( شايد نخيلو ؟ ) - م .