فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
406
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
بىآنكه بتوانيم علت آن را حدس بزنيم ، به هيچ كشتيى براى حركت دست نيافتيم . برخى حدس مىزدند كه كشتيهاى پرتغالى از بيم برخورد با كشتيهاى انگليسى كه در اين موقع سال از سورات حركت كرده بين گوآ و هرمز آمد و رفت مىكنند به هرمز نمىآيند . بدين ترتيب سفير ناگزير همهء زمستان را در هرمز ماند . اين اقامت اجبارى بيش از همهء حوادث سفر او را خشمگين كرد . اين اقامت اجبارى بيش از همهء حوادث سفر او را خشمگين كرد . زيرا علاوه بر ناملايماتى كه با آنها آشنا بود ، اين انديشه كه با حال ناسازگار و آرزوى ديدار اسپانيا بايد يك سال تمام اجبارا در هرمز و هند بماند آزارش مىداد و بخصوص شش ماه توقف اجبارى در هرمز با اينكه زمستان اين ناحيه بسيار معتدلتر از زمستان اروپاست او را سخت كسل مىكرد . دو سالى بود كه در هرمز و لار و حتى ساحل عربستان بارانى نباريده بود چنان كه همهء آبانبارها خشك شده بود و مردم سخت از بىآبى در رنج بودند . به همين جهت جز آبى كه با بهاى گران از خشكى و جزيرهء قشم مىآوردند آب قابل شرب ديگرى پيدا نمىشد . صبح روز پيش از آمدن سفير ، بارانى سيلآسا باريده بود اما اين رگبار فقط يك ربع ساعت به طول انجاميد و نه تنها آبانبارها از آن سودى نبردند زمين سوخته را نيز جز اندكى مرطوب نكرد . دو ماه بعد ، يعنى دوم ژانويه يا دومين روز سال 1620 ، دو ساعت بعد از نيمهشب ، طوفانى عظيم آغاز شد و بارانى سيلآسا توأم با رعد و برقى وحشتناك باريدن گرفت كه چند سال بود نظيرش را در اين شهر نديده بودند . اين رگبار شديد دو ساعت به طول انجاميد چنان كه نه تنها همهء آبانبارها پر شد بلكه سراسر جزيره را سيلاب فرا گرفت . شگفت آنكه بمحض دميدن روز گروههاى مختلف مردم از هر صنف از شهر خارج شدند و بىآنكه به زيانهاى وارده به خانههاى خود كه اغلب خراب شده بود بينديشند به شادمانى پرداختند . در اين شادمانى حيوانات نيز از شتر و گاو گرفته تا خوك و بز و سگ شركت داشتند . اين حيوانات همچون مردم از پناهگاههاى خود بيرون آمده بودند و در گودالهاى پرآبى كه در صحرا مىيافتند به آشاميدن