فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
400
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
مردم به صحرا نكوچيده بودند كشتار بيشترى مىكرد . پس از وقوع اين حادثه مردم كه از زندانى شدن ابراهيم خان آگاه بودند فال بد زده بروز حادثه را نشانهاى بر مرگ حتى الوقوع شاه لار و تصرف ايالت به دست ايرانيان دانسته بودند . اما در حقيقت نشانهء بارز سقوط شاه خست و بيدادگرى وى بود كه بر اثر آن مورد نفرت تمامى مردم لار بود . به همين سبب مردم نيز هنگام نياز واقعى او را رها كرده بودند . از عجايب آنكه در اين زلزله همهء خانههاى طاق زده خراب شده بودند ، حال آنكه خانههائى كه با تير چوبى پوشيده شده بود سالم و سرپا مانده بودند . روز دهم اكتبر ، در ساعتى كه بيان كرديم سفير از لار حركت كرد و با آنكه تصميم آن بود كه در اين شب پنج فرسنگ راه پيموده به كاروانسرائى خوب و قابل سكونت برسيم و مهماندار نيز دستور داشت براى روز بعد آذوقه به كاروانسراى مزبور برساند ، پس از يك ساعت راهپيمائى سفير تغيير عقيده داد و تصميم گرفت اين شب را در كاروانسراى ديگرى در دو فرسنگى لار بماند . بدينسبب عربى را كه چاپارى سريع السير بود براى دادن اين خبر به كسانى كه جلو افتاده بودند فرستاد تا در همين نخستين كاروانسرا توقف كنند . اما اين مرد خشن ، طبق معمولا عربها ، ترياك زيادى خورده بر اثر آن در ميان جاده بخواب رفته بود . چنان كه وقتى به كاروانسرا رسيديم خبر شديم كه ديگران از آن گذشته و رفتهاند و چون جز وسائل خواب سفير كه اتفاقا در همين كاروانسرا مانده بود وسيلهء ديگرى در دسترس نبود ، عدهاى را با پول به دهكدهء مجاور فرستاديم تا آذوقه خريده بياورند و به كسانى كه جلوتر رفته بودند خبر داديم كه فرداى آن روز در كاروانسراى ديگر در انتظار ما باشند . روز يازدهم ، پس از پيوستن به كسانى كه جلوتر رفته بودند حركت كرديم و بعد از پنج روز راهپيمائى كمى پيش از نيمه شب به قبرستان رسيديم . همهء اين پنج روز و فرداى رسيدن به قبرستان نيز از گرمائى كه در سراسر سفر نظير آن را احساس نكرده بوديم دچار رنج فراوان شديم و با اينكه خوراكى بسيار داشتيم جز خربزه كه