فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
401
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
موجب تسكين گرماى طاقتفرسا بود چيزى از گلويمان پائين نرفت . كاروان روز شانزدهم از قبرستان به راه افتاد و سفير در همين روز قاصدى سريع السير روانهء هرمز كرد و از حاكم خواست كه براى طى كردن فاصلهء كم بندر و جزيره كشتيى آماده كند . ما نيز به دنبال كاروان ، پيش از طلوع آفتاب به كاروانسراى كجى رسيديم . در اين روزها هوا همواره گرمتر مىشد . همهء آبانبارهاى بين لار و كجى پر بود اما از آبى بسيار بد طعم . در اواسط ماه اوت بارانى تند و فراگير چند ساعت در سراسر ايالت لار باريده بعد از دو سال آبانبارها را پر كرده بود . اما چون زمين خشك بود . آب باران ضايع شده رنگ و بو و مزهء طبيعى خود را از دست داده بود . اتفاقا مقدارى آب براى مصرف سفير تا بندر باقى مانده بود . هنگام بازگشت ، همهء دهكدهها و قبايل چادرنشين نزديك كجى خالى از سكنه بود . در حقيقت دو سال خشكى و بىآبى آنان را ناگزير كرده بود كه براى نجات خود و گلههاى خويش از اين ناحيه مهاجرت كنند و به نزديكى هويزه و شوشتر بكوچند . تنها چند تنى از فقراى آنان كه از صيد ماهى در درياى مجاور ، اعاشه مىكردند باقى مانده بودند و اين دريا بيش از دو فرسنگ با كاروانسرا فاصله نداشت . تعدادى زن و بچهء همين مردم كه خبر آمدن سفير را شنيده بودند بسرعت خود را به ما رسانيدند و پس از آنكه از باقيماندهء غذاى افراد كاروان اشباع شدند به دستور سفير صدقاتى نيز بدانها دادند . چون اين بينوايان همگى لخت و عور بودند و فقط قسمتى از بدن را با كهنهپارههائى پوشيده بودند از آنها پرسيديم كه با آن وضع از گرما ناراحت نمىشوند ، و پاسخشان اين بود كه گرما بدانها آسيبى نمىرساند و آنچه آنها را نابود مىكند و رنج مىدهد سرماست و به همينجهت قسمت اعظم صبح هرروز را مقابل آفتاب مىنشينند تا خود را گرم كنند . به عقيدهء اين بينوايان براى آدميان و حيوانات هيچ دشمنى از سرما بدتر نيست . سفير روز هفدهم از اين مكان حركت كرد و هشت فرسنگ فاصلهء كجى تا بندر را بىوقفه پيمود و به جائى رسيد كه دو سال پيش از