فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
391
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
نشستن زمين را با نى پوشانديم ، از گرمى هوا سخت در رنج بوديم . چون آب اين چشمه پاك و گوارا بود به دستور سفير هركس مقدارى از آن ذخيره كرد . زيرا فردا را هم مىبايد در كوير منزل كنيم و بيم آن بود كه بسبب خشكى هواى اين سال ، همهء آبانبارها خشك و خالى باشند . روز بيست و هفتم سفير در ساعت مقرر حركت كرد - كاروان كمى پيش از وى حركت كرده بود . پس از آنكه بيشتر شب را راه پيموديم راهنمايانى كه از چرون همراه آورده بوديم چاهى را نشان دادند كه آن را اطراقگاه كاروانها مىدانستند . چاه آب نداشت و چون اين مكان همان جائى نبود كه هنگام آمدن منزل كرده بوديم همه در كوير به جستجو پرداختند . بلكه چاه آب ديگرى پيدا كنند . اما بر اثر پراكنده شدن ، راهنمايان و ساربانان را گم كرديم و چاه آبى نيز نيافتيم . سفير بعد از مدتى اينسو و آنسو رفتن ناچار در جائى توقف كرد و كاملا بموقع حدس زد كه چون دستههائى از تركمانان را در كوير نديده است قطعا همهء چاهها خشك و بىآب است . درست در همان موقع كه سفير توقف كرد يكى از نوكرها و چند نفر ديگر از كاروانيان شادىكنان به وى خبر دادند كه چاه اصلى را كه مقر كاروانها است يافتهاند و با اينكه بسيار عميق است اطمينان دارند كه آب دارد زيرا با انداختن سنگ به درون آن صداى آب شنيدهاند . سفير بدين اخبار غره نشد و دستورى براى افراشتن چادر بر سر چاه مكشوف نداد . اتفاقا با روشن شدن هوا نوكرى ديگر شگفتزده نزد وى آمد و گفت عربى را به درون چاه فرستادهاند و خبر داده است كه در چاه حتى به قدر چند كماجدان هم آب وجود ندارد و همان مقدار كم هم قابل شرب نيست . بنابراين معلوم شد كه اطراقگاه واقعى جاى ديگرى جز مجاورت همان چاهى كه راهنمايان گفته بودند نيست . سفير كه متوجه شده بود جاى درنگ نيست و هيچكس توان تحمل بىآبى ندارد فورا دستور داد كه چند تنى از خدمه كه اسب داشتند بسوى گين ، منزل آينده ، بروند زيرا از ذخيرهء آب كاروان و همراهان سفير جز به قدر دو مشك