فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

392

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

باقى نمانده بود . بدين‌ترتيب در همان لحظه تنى چند از خدمه در معيت راهنمايان محلى به راه افتادند . اينان نه از راه مستقيم بلكه از طريق كوهى بلند و دشوار كه گذشتن از آن نيمى از روز را مىگرفت بسوى گين رفتند . در نتيجه خدمه و ساربانانى كه نزد سفير مانده بودند با آبى كه مانده بود رفع عطش كردند . چون فاصلهء اين نقطه تا گين از راه كاروان‌رو بسيار زياد و حداقل هشت فرسنگ بود ، سفير روز بيست و هشتم سپتامبر ، سه ساعت به غروب مانده ، از اين كوير وحشتناك عزيمت كرد . كوهستان را در دست راست گذاشتيم و در حالىكه همواره كاروان را در فاصلهء نيم فرسنگ در مدنظر داشتيم از دشتى به طول بيش از چهار فرسنگ كه جز چند خاربن سبزهء ديگرى در آن چشم نمىخورد گذشتيم . در اين دشت بزرگ بىحفاظ آفتاب بسيار سوزان بود اما وزش بادى ملايم و خنك موجب تسكين بود . هنگام حركت ، در چپ و راست مسير تعدادى سوراخ مدور به كوچكى مشت بستهء آدمى مىديديم بدون آنكه بدانيم اين لانه‌ها عزلتگاه كدام حيوان است . اتفاقا موقعى كه سفير از راهنمائى كه پياده در ركاب وى حركت مىكرد پرسيد كه اين سوراخها لانهء چگونه جانورى است و راهنما جواب داد گويا لانهء موش صحرائى باشد . از دور صداى نوعى موش صحرائى كه بومى ايران و هند است و آن را همچون راسو نگاه مىدارند و تغذيه مىكنند و در اسپانيا كاووناس ناميده مىشود ، به گوش رسيد . اين حيوان را يكى از پيشخدمتها از اصفهان آورده چنان دست‌آموز كرده بود كه آن را در جيب كوچك يا در گوشهء بالشى حمل مىكرد و در اين موقع بسبب گرمى هوا جانور را در قلطاق زين اسب خود نهاده بود . و چون جانور صداى آشناى همجنسان را شنيده بود بدانها پاسخ داد و مىخواست فرار كند كه صاحبش خشمگين شده آن را در كيف كمرى خود پنهان كرده بود . اما حيوان باز هم سر و صدا كرد و در نتيجه همجنسان نيز به دو جواب دادند . و ما فهميديم كه حيواناتى كه در آن سوراخها هستند از همان جنس و نوع‌اند اگرچه ، نتوانستيم درك كنيم كه آن تعداد كثير بلكه بينهايت جانور