فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
390
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
دليل نيست كه تصور كنند علت كوريشان وجود مگسهاست زيرا مزاحمت اين حشرات از حد بيرون است . چنان كه در دو روزى كه در اين مكان متوقف بوديم چشمها و لبها از گزند آنها در امان نبود و جلوگيرى از ورودشان به بينى غيرممكن بود و نه با دست و نه بوسيلهء بادبزن قادر نبوديم آنها را از خود برانيم . بخصوص كه ايام خرماپزان يا رسيدن كامل خرما بود و همچون هنگامى كه در اسپانيا انگورها را مىچينند و براى تبديل به شراب له مىكنند ، مزاحمت مگسها صد چندان شده بود . در فاصلهء نخلها ، و بخصوص در ناحيهء خالى جنگل كه معمولا كاروانها اطراق مىكنند ، چند خاربن ديديم تقريبا از همان نوع كه به مقدار زياد در ناحيهء لار به چشم مىخورد ، جز اينكه اين بوتهها چون دستى آبيارى مىشوند ، اگرچه وحشى هستند بر خلاف آنها تيغ زياد ندارند و رنگشان نيز بسيار روشنتر و سبزتر است . چه اين خارها و چه آنها كه در ناحيهء لار هست ميوهء كوچكى شبيه عناب مىدهند كه در كوچكى سبز رنگ و ترشمزه و بسيار خوش خوراك است . بدينسبب آنها را از داروهاى مفرح و دافع تبهاى شديد مىدانند اما پس از رسيدن ، شيرين و در رنگ و اندازه كاملا شبيه عناب مىشوند . ميوهء خاربنهاى چرون كه چنان كه گفتيم آنها را دستى آب مىدهند ، از خاربنها مشابه آنها در كوير و بخصوص در هرمز درشتتر است . اين ميوه كه در هرمز از سيب كوچكى درشتتر نمىشود و بيشتر باندازهء عناب است ، در همهء ايام سال در بازار شهر به فروش مىرسد . غالبا آن را از بندر يا موغستان يا از جزاير قشم و لارك مىآورند . روز بيست و ششم نيم ساعت به غروب مانده از چرون حركت كرديم و پس از خروج از نخلستان ، در طول نيم فرسنگ با عدهء زيادى زن و پسر ژندهپوش و لخت و عور روبرو شديم كه صدقات درخواست مىكردند و به دستور سفير پولى بين آنها قسمت شد . يك ساعت از شب گذشته خرم را كه دور از جاده بود در دست چپ گذاشتيم و در كوير نزديك چشمهاى كه هنگام آمدن در كنار آن منزل كرده بوديم ايستاديم . با اينكه آب اين ناحيه خوب بود و براى