فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
376
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
اگرچه آبهاى خنك و زلال در دسترسمان بود چون از كيفيت بد و بخصوص وجود ماهيهاى زهرآلود در آنها آگاه بوديم از اين آبها استفاده نكرديم . با اينكه اهالى محل ماهيهاى درشتى براى فروش عرضه مىكردند سفير بهيچوجه اجازه نداد كه از آنها خريدارى شود . رنگ اين ماهيها بسيار بد و چيزى بين قهوهاى و سياه و زرد بود . خوردن همين ماهيها بود كه هنگام آمدن گروهى از همراهان سفير را به بستر بيمارى انداخت . روز سوم ، هنگام غروب آفتاب از آسپاس حركت كرديم و چون راهمان از روزهاى پيشين كوتاهتر بود نيمهشب به مقبرهء معجزهگرى كه درويش يا زاهد متولىاش هنگام آمدن داستانهاى بسيار براى سفير گفته بود رسيديم . سفير در همانجا كه قبلا منزل كرده بود مسكن گزيد زيرا براى همه جائى بسيار راحت بود . ساعت نه صبح فردا ، سربازى خوان كار والوماسكارنياس « 235 » نام از هرمز رسيد كه حامل پاكتى از شاه اسپانيا براى سفير بود . حاكم هرمز به خيال آنكه سفير در اصفهان است اين قاصد را با عجله روانهء آن شهر كرده بود . اين پاكت از اسپانيا و از طريق بصره بوسيلهء شخصى به نام سباستين فيگوئردو « 236 » ، كه هيجده ماه پيش سفير نامههائى بوسيلهء او براى شاه اسپانيا و وزيرانش فرستاده بود ، به هرمز فرستاده شده بود . در اين پاكت علاوه بر چند مكتوب و تعليماتى خطاب به سفير دو نامه براى شاه ايران بود ، يكى از اعليحضرت پادشاه اسپانيا و ديگرى از رابرت شرلى سفير وى در مادريد . مضمون هردو نامه گزارش مذاكرات بىپايهاى بود كه رابرت شرلى در خصوص قرارداد فرستادن ابريشم ايران از طريق هرمز و هندوستان به اسپانيا و اعزام نيروئى دريائى از طرف اعليحضرت پادشاه اسپانيا براى بستن درياى سرخ به روى عثمانيها ، با مقامات اسپانيائى به عمل آورده بود . از قرائن رابرت شرلى از طريق كشيشى بنام ردمتو لا كروز « 237 » كه در سفر اسپانيا و سپس به ايران سمت معاون وى را داشت نزد وزرا و دربار
--> ( 235 ) Jean Carvallo Mascarenhas ( 236 ) Sebastian Figueredo ( 237 ) Redemto de la Cruz