فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

375

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

تسمه‌اى به طرفين قلطاق زين مىبندند و آن را از زير شكم اسب يا قاطر مىگذرانند و چند كيسهء چرمين پرآب را بدين تسمه كه باندازهء يك وجب با شكم حيوان فاصله دارد و مويهاى زير شكم را لمس نمىكند مىآويزند . آب درون كيسه‌ها بر اثر حركت مداوم حيوان سرد مىشود . اين شيوهء حمل و نقل آب بخصوص بين اعراب چنان قديمى است كه استرابون جغرافيادان كهن نيز آن را به همين صورت كه امروز مشاهده مىكنيم توصيف مىكند . چون آب اين دهكده بسيار خوب بود همگان ، حتى كسانى كه شتران آنها بار زياد داشت و كسانى كه از اصفهان آب همراه آورده بودند ، كوزه‌ها و ديگر ظرفهاى خود را از آن پر كردند . اولين روز سپتامبر ، نيم ساعت به غروب مانده از دستگرد حركت كرديم . چون جاده امن نبود حاكم دهكده چند مرد پيادهء مسلح به شمخال در اختيارمان گذاشت تا ما را همراهى كنند . و اين علاوه بر دو سوار مسلح اهل فارس بود كه همراه داشتيم . سفير دستور داد كه همراهانش بهيچ‌وجه كاروان را از نظر دور ندارند تا در صورتى كه مورد حمله قرار گيرد بدان كمك كنند . همچون گذشته درست دو ساعت بعد از ظهر به كوشك هزار رسيديم و چون از سرما - كه در اين منزلگاه شديدتر و خطرناكتر از همهء ايران است مىترسيديم ، همگان احتياط لازم را بجا آورديم و براى مقابله با سرما آماده شديم . اما با اينكه هنگام آمدن ناچار شده بوديم در وسط تابستان براى گرم كردن خود آتش بيفروزيم در اين شب چه در راه و چه پس از رسيدن به كاروانسرا هوا چنان ملايم بود كه به لباسى جز آنچه از اصفهان بر تن داشتيم نيازمند نشديم . روز دوم سپتامبر چون جادهء بين اين كاروانسرا تا آسپاس بسيار بد و باتلاقى بود يك ساعت به غروب مانده از كوشك هزار حركت كرديم بلكه پيش از رسيدن شب از گذرگاههاى ناهموار كوهها و دره‌ها عبور كنيم . اما كمى كه پيش رفتيم راه چنان خطرناك شد كه بدون افروختن مشعلهائى كه به همين منظور آورده بوديم پيشرفت ممكن نبود . پيش از طلوع آفتاب به آسپاس رسيديم . در اين راه