فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
371
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
باغ قرار داشت . سفير در اين ده خانهاى بسيار زيبا يافت كه چند اطاق بزرگ داشت . تالار بزرگ اين خانه شبيه نمازخانهء صومعه - هاى اروپا بود با تعداد زيادى پنجره در قسمت فوقانى . اهالى محل گفتند اين خانه در زمان شاه طهماسب مدرسهء طلاب بوده است و آن اطاق بزرگ كه بيشتر مورد پسند سفير قرار گرفته بود مدرس بوده است . در باغ مجاور خانه و راهروهاى اطراف ساختمان چند حوضچهء خالى از آب به چشم مىخورد . خلاصه آنكه اين ده كه پانصد نفرى سكنه داشت . بسيار خنك و مطبوع بود و براى جمع ما همهنوع ميوه و آذوقه در آن يافت مىشد . دو روز در اين ده مانديم زيرا هنوز شتران و حيوانات بارى لازم براى ادامهء سفر تدارك نشده بود . عصر روز بيست و هفتم بود كه پيش از سوار شدن سفير بر تخت روان به زحمت براى همهء همراهان وسيلهء سوارى تدارك شده بود . به همين سبب هنگامى از جاروستاق حركت كرديم كه آفتاب غروب كرده بود . كاروان را دو ساعت پيش از آن راهى كرده بوديم . چون براى رسيدن به مهيار راهى دراز ، كه همان راه آمدن بود در پيش داشتيم ، راهنمايان سفير را از ميان چند باغ و خانهء پراكنده از دهى بزرگ گذرانيدند . با اينكه ماه در حال بدر و ماهتاب هرطرف پرتو افكنده بود وجود پلها و گودالهاى زياد جاده را در نظر سفير دست و پاگير جلوه مىداد . اين خانهها و باغها مسافتى بيش از يك فرسنگ را فراگرفته بودند . در مسير ما چندين بازار روز بساط گسترده و با آگاهى از رسيدن خريداران زياد آذوقهء بسيارى براى فروش آماده كرده بودند . چون سفير نمىتوانست از تخت روان فرود آيد ، از پيمودن راهى كوهستانى و صعب العبور كه هنگام آمدن از آن گذشته بوديم صرفنظر شد . بدينجهت با كسب اطلاع از يكى از مأموران گمرك آن ناحيه به قدر نيم فرسنگ كوه را دور زديم و چون راهمان از طريق مستقيم نيز بيش از هشت فرسنگ بود همهء شب را در راه بوديم و يك ساعت بعد از طلوع آفتاب ، در حالى كه همه از سرما يخ زده بوديم به مهيار رسيديم . سفير چنان از درد مفاصل رنج مىبرد كه تقريبا از ادامهء سفر مأيوس بود . وى در