فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

362

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

قرار دارد ، و سرانجام متذكر شد كه اعليحضرت بايد به خود زحمت دهند و حقيقت حادثه را از دهان محمد چاووش كه در اينجا حاضر است و بهتر از وى مىتواند دربارهء كم و كيف اين موضوع داورى كند استفسار نمايند ، و چون چاووش خمشگين بود و كلمه‌اى بر زبان نمىآورد شاه با قهقهه صورت خود را از سفير اسپانيا برگردانيد و موضوع سخن را تغيير داد . سفير لاهور ، از روز ورود ، با اينكه شاه خوش نمىداشت ، در هر مجلسى كه حضور مىيافت بافراط چپق مىكشيد . براى اين كار از چپقى زرين به طول دو پا و كلفتى انگشت با سرچپقى باندازهء يك تخم‌مرغ استفاده مىكرد . اين سرچپق سوراخهاى ريز زيادى داشت كه توتون را در آنها مىريخت و آتش مىزد . آنگاه چپق را بر دهان مىگذاشت و نفس را بالا مىكشيد و باز پس مىداد . در نتيجه از سوراخهاى سرچپق و دهانش دودى غليظ خارج مىشد و محيط را بقدرى بويناك مىكرد كه حتى كسانى هم كه خيلى دور بودند ناراحت مىشدند . بخصوص كه هوا نيز بسيار گرم بود . با اينكه آزاد گذاشتن وى در اين كار از نخستين روز غيرمعقول مىنمود و همگان او را به بىادبى متهم مىكردند مع‌ذلك بسيارى او را معذور مىداشتند و مىگفتند چنان بدان كار معتاد است كه اگر نيم‌ساعت از كشيدن خوددارى كند به حال اغما خواهد افتاد . شاه كه نسبت به مهمانان خود بسيار مبادى آداب بود به زحمت اشمئزاز خود را از رفتار اين مغول كتمان مىكرد زيرا گذشته از آنكه از تنفس آن‌همه دود ناراحت مىشد دريافته بود كه ديگران نيز از ناراحتى وى رنج مىبرند . در اين عصر هنگامى كه سفير لاهور باز هم چپق مىكشيد و دود آن را به اطراف مىپراكند ، شاه سفير اسپانيا را مخاطب ساخته و پرسيد در اسپانيا هم از اين گونه دخانيات استفاده مىكنند ؟ سفير كه مىدانست شاه با نقشه‌اى اين پرسش را از وى به عمل آورده است پاسخ داد كه جز هنديها ( سرخ‌پوستان ) و سياهان كسان ديگرى از اين مخدر ناگوار استفاده نمىكنند . شاه كه از خنده ريسه مىرفت با دست محكم به پيشانى خود كوفت ؛ آنگاه برخاست و گفت فورا برمىگردم . در