فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

363

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

اين حال عمامهء خان شيراز را از سرش برداشت و به گوشهء ديگر بام رفت و در كنار نردهء كوچكى كه نزديك پله‌اى منتهى به حياط قرار داشت عمامهء خان را زير سر گذاشت و خوابيد . ساعتى بعد امامقلى خان با سر برهنه نزد سفير آمد و گفت شاه بسيار خشنود خواهد شد كه يك بار ديگر بداند چه كسانى در اسپانيا چپق مىكشند و در همان حال كه سفير همان پاسخ پيشين را تكرار مىكرد شاه نيز رسيد و همهء حضار خنده سردادند . با اين حال سفير لاهور خواه از آن جهت كه مكالمات به زبان تركى ادا مىشد كه زبان رايج دربار ايران است ، و خواه خود را به نشنيدن زده بود ، كماكان چپق مىكشيد و به تفريح اختصاصى خود سرگرم بود . درست در همين وقت اسكندر بيگ نديم مقرب شاه توسط مترجمى به سفير گفت كه اگر بخواهد مىتواند برود و سفير با استفاده از اين خبر ، بعد از خداحافظى بدون هرگونه تشريفاتى از مجلس خارج شد و ديگران نيز به تبعيت از او در اين موقع كه نزديك طلوع آفتاب بود ، به خانه‌هاى خود رفتند . شاه اظهار تمايل كرد كه شب آينده نيز سفيران از پشت بام كاخ وى ، كه چنان كه گفته‌ايم مشرف بر ميدان بود ، چراغانى را تماشا كنند . اين كاخ شاه چند طبقه بود و بجز مناره‌هاى مسجد از همهء عمارات شهر بلندتر بود و از بالاى آن سراسر ميدان بزرگ براحتى ديده مىشد . براى آنكه سفيران و ديگر مهمانان اين شب را در پشت‌بام بخوشى بگذرانند به دستور شاه جان‌پناهى دورادور آن كشيده بودند كه مهمانان مىتوانستند با تكيه دادن بدان براحتى همهء مردم داخل ميدان و چراغهاى شهر و شهركهاى حومه را ببينند . در اين جان‌پناه سوراخهائى نيز تعبيه شده بود تا كسانى كه نشسته بودند نيز نظير ايستادگان و با همان راحتى از ديدن مناظر شهر و اطراف آن لذت ببرند . شاه دستور داده بود كه همهء سفيران از آغاز شب در اين مهمانى گرد آيند . بسيارى از خارجيان ديگر ، از جمله انگليسها و روحانيان دو صومعهء اصفهان كه اغلب بدينگونه تفريحات دعوت مىشوند در اين ضيافت حضور داشتند . سراسر پشت‌بام ، تا نزديك جان‌پناه با قالى فرش شده بود . چون در اين شب شاه شخصا