فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
360
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
در انتظار سفير اسپانيا ايستاد . سفير اسپانيا نيز اجبارا بسوى پل راند . شاه كه از آن آمدن وى آگاه شده بود در حالىكه سفير مغول را در كنار خود داشت پياده به عقب آمده دمبهدم فرياد مىزد اسپانيا ؟ اسپانيا ؟ و مقصودش سفير اسپانيا بود و كلمهء اسپانيا را روشنتر از هر اسپانيائى تلفظ مىكرد . سفير اسپانيا بمحض رسيدن در طرف چپ شاه قرار گرفت و آنگاه شاه و همراهان در شعاع مشعلها و فانوسها كه گفتى نور آفتاب را منعكس مىكردند پل را ترك گفتند و راه خانه را پيش گرفتند . شاه از سفير اسپانيا پرسيد چه اخبارى از اروپا دارد . زيرا در آنوقت ونيزيهائى كه در اصفهان مىزيستند خبرهائى از بغداد و حلب دريافت كرده بودند حاكى از آنكه در ايتاليا و اسپانيا ، فرانسه و ونيز مقدمات جنگى بزرگ عليه عثمانى تدارك مىشود ، و شنيده بودند كه مانولى « 230 » فرمانرواى صيدا ، كه همان صيدون قديم باشد ، و گروهى از مردم جبل لبنان شورش كرده شهر بيروت را از تصرف عثمانيها بدر آوردهاند . با اينكه سفير به سهولت مىتوانست از اين اخبار به سود خود استفاده كند و شاه را براى دادن اعلان جنگ با عثمانيها در فشار بگذارد ، از آنجا كه از عدم تمايل شاه بدين كار آگاه بود ، و از بيم آنكه عنوان موضوع سودى نداشته باشد سخنى بر زبان نياورد . بخصوص كه نمىدانست اقدام ايتاليائيها به كجا خواهد انجاميد و نيز نمىخواست همچون اسقف سيرنائيك خطائى مرتكب شود كه نزد شاه گزافهگو و دروغزن جلوه كند . به همين سبب بدان اكتفا كرد كه به شاه بگويد اين تداركات جنگى هرچه باشد فكر عثمانيها را به خود مشغول خواهد داشت و در نتيجه اگر شاه تمايل به اقدام يا اتخاذ تصميمى در اين زمينه داشت سفير مىتوانست بىآنكه سخن بيشترى گفته باشد از گفتهء خويش بهره - بردارى كند . شاه چون به نزديك خانه رسيد از اسب پياده شد و همراه ديگران از پلكان عمارت كه بزرگ و چند طبقه بود بالا رفت و به بام خانه كه پر از مشعل و شمع بود رسيد . با اينكه بسبب بلندى
--> ( 230 ) Manolli