فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
311
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
مسجد اكيدا قدغن كرده دستور داده بود كه مادام كه مجلس عزادارى و موعظه برقرار است هيچكس از همراهانش در كوچهء مجاور توقف نكند و به مسجد وارد نشود . اما متولى مسجد و طلبهها و حتى خود ملايان مىآمدند و از سفير و همراهان دعوت مىكردند كه به مسجد بروند ، يكى از جهت آنكه معتقد بودند سخنان حزنآور آنها در دل ما اثر خواهد كرد و ديگر آنكه شيعيان به قدر اهل تسنن كه مطلقا به مسيحيان اجازهء ورود به مساجد را نمىدهند ، متعصب نيستند . بطوريكه همهء خدمهء سفير با رضايت كامل طرفين به مسجد مىرفتند و تمامى مدت وعظ و خطابه را در مسجد مىماندند . در آخرين روز عزادارى همهء مردم خردهپاى شهر در حالى كه پرهائى بر عمامههاى خود زدهاند ، با طبل و سنج ، و سلاح در دست گرد مىآيند و دسته دسته در محلهها و ميدانهاى عمومى شهر حركت مىكنند . در اينگونه روزها اتفاق مىافتد كه اجتماعكنندگان با يكديگر به زد و خورد بپردازند و همديگر را بكشند . اين مرگ را بسبب آنكه در روز شهادت حسين اتفاق افتاده است به فال نيك مىگيرند . در اين آخرين روز كه ما شاهد وقايع آن بوديم ، گروه كثيرى از مردم گرد آمدند . و پس از آنكه با خشمى بىسابقه با يكديگر به زد و خورد پرداختند دستجمعى بسوى دشتى وسيع در خارج شهر كه بزرگان و حكام و وزرا نيز در آنجا حضور يافته بودند هجوم بردند . اين محوطهء بزرگ را كه نزديك رودخانهاى است مخصوصا براى آئين قربانى انتخاب كردهاند . در اين دشت شترى دست و پا بسته را در وسط دايرهء بزرگى كه مردان مسلح تشكيل داده بودند قرار دادند . بمحض قرار گرفتن شتر در وسط دايره ، وزير يا قاضى وارد دايره شد و نيزهاى را در بدن شتر فرو برد و با سرعت از ميان افراد مسلح بيرون رفت . لحظهاى نگذشت كه افراد نزديك به شتر با خشم تمام و در ازدحامى عجيب هجوم بردند و حيوان را با ضربات قداره قطعهقطعه كردند . جنجال و درهم افتادگى چنان شديد بود كه بر اثر ازدحام و زير پا ماندن اشخاص ، گروهى كشته و عدهاى زخمى شدند . در اين تشريفات بعد از اتمام كار شتر قربانى ، كسانىكه توانسته باشند قطعهاى از