فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
312
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
آن به دست آورند آن قطعات را بر نوك شمشيرهاى خود نصب مىكنند و با سر و صدائى هولناك در شهر به راه مىافتند . اين افراد با چنان خشم و حرارتى با يكديگر گلاويز مىشوند ، كه اگر حاكم كه همواره با تعدادى از افراد مسلح خويش گشت مىزند ، آنها را از يكديگر جدا نكند ، خود در خطر ضربات چوب و سنگ قرار مىگيرد و بيشتر اوقات با سر شكسته مجبور به بازگشت مىشود . در اين روزها به مردم نوعى آزادى داده مىشود كه خود موجب فساد و تجاوز از حد است . بطوريكه همگان خود را در هركارى مجاز مىدانند و معتقدند كه شور عبادت آنان را از خود بى خود مىكند و به خشونت وامىدارد . در روزهاى عزادارى ، چنان كه در توصيف شهر شيراز گفتهايم ، گروهى كه همهء بدنشان جز قسمتهايى كه سرشت آدمى به پوشيدن آنها فرمان مىدهد برهنه است و بدن خود را با رنگ سياه درخشانى چنان رنگين كردهاند كه بىشباهت به حبشيهاى براق پوست نيستند ، در شهر به راه مىافتد . با آهنگ چند طبل كوچك به حالت رقص حركت مىكنند . در صورت برخورد با گروه ديگرى از قماش خودشان با مشت و لگد به جان هم مىافتند . و اگر كارد يا خنجرى بدست بياورند يكديگر را مىكشند . اينان نيز كسانى را كه در اين برخوردها بقتل برسند شهيد تلقى مىكنند و اينگونه مرگ را بفال نيك مىگيرند . كسانى هستند كه در مراكز تجمع مردم گودالى مىكنند و تمام بدن برهنهء خود را تا گردن در خاك فرو مىكنند بطوريكه جز سرشان بيرون نمىماند . اينان رفيقى دارند كه از حاضران يا رهگذران برايشان صدقه جمع مىكند . در اين ده دوازده روز عزادارى ، در نزديك خانهء سفير پيرمردى به عنوان توبه و انابه به همان صورت در گودالى فرو رفته بود و سفير كه در حين گذشتن از آنجا براى رفتن به كليساى سنت اگوستن ، از ديدن مردى چنان سالخورده در آن فصل سرما و در حالت و رياضتى چنان خشن در شگفت مانده بود خواست بداند كه چگونه آن مرد در آن سرماى سخت مىتواند به چنان عملى دست بزند ، و پى برد كه آن مرد شياد پيش از فرو رفتن در گودال در سبدى به اندازهء قامتش فرو مىرود و در تنگ سبد را