فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
291
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
ايران عزيمت نكرده يا در شرف رفتن است سفر خود را بتعويق اندازد . اما اين فرمان بسيار دير رسيد اگر نامهء شاه بموقع رسيده بود سفير اصلا بدين سفر دست نمىزد . زيرا همانوقت كه درگوآ خبر سقوط دژگمبرون را شنيد مىتوانست بىحاصلى اين سفر را حدس بزند . حتى اگر اين نامه در هرمز به وى رسيده بود همان موقع بىدرنگ فسخ عزيمت مىكرد به اسپانيا بازمىگشت . روز دوازدهم سفير از اين كاروانسرا عزيمت كرد . كمى پس از نيمه شب به دهكدهء دولتآباد رسيد و صبح فردا نيز بار و بنه و بخشى از نوكرها را از اين دهكده به اصفهان فرستاد و دستور داد كه در همان منزل كه پيش از سفر به قزوين در آن مسكن كرده بود در انتظار وى باشند . وى روز سيزدهم با اسب از اين دهكده عزيمت كرد و چون تا اصفهان بيش از سه فرسنگ راه نبود ساعت ده شب به شهر رسيد . اينبار بسبب تكدرى كه از عدم پيشرفت امور مربوط به پادشاه متبوعش داشت مطلقا رغبتى به اقامت در اصفهان نداشت بلكه مايل بود كه ولو با تحمل گرماى شديد ، راه هرمز را در پيش گيرد . دو سه روز بعد ، حسنبك قورچى با كردها و گرجيها وارد شد و چون دستور داشت جاى وسيعترى براى سكونت سفير تدارك كند بلافاصله دست به كار شد . با اينكه در شهر خانههاى بسيارى بود كه باغهاى زيبا و اطاقهاى مرغوب داشتند هيچيك از اين خانهها گنجايش سفير و همراهانش را نداشت . به همين سبب قورچى از سفير درخواست كرد كه در همان خانهء پيشين بماند و خانهء تميز ديگرى از خانههاى مجاور را نيز اجاره كرد و بدان افزود . اين دو خانه را ديوارى از يكديگر مجزا مىكرد ، چنان كه با گشودن درى حكم يك خانه را پيدا مىكردند . سفير از اين خانه جز قسمت كوچكى را به خود اختصاص نداد . اما اطاق مسكونيش خوب و خنك بود . در جلو اين اطاق مهتابيى بود با نردهاى كوتاه كه از يكسو بر حياطى كوچك اشراف داشت . در حياط خانه ، زير مهتابى استخرى و پس از استخر باغى بود كه چشمانداز اطاق بود . با اينكه ميوهء