فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
264
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
فاصلهء سىپائى باغ و خانهء شاه رسيد . در آنجا از اسب پياده شد و روى چند قالى كه با عجله و به همين منظور زير درختى پهن كرده بودند نشست . در اطراف اين قاليها ديوار يا پرچين كوتاهى به ارتفاع دو پا ، و به همان شيوه كه در بسيارى از دهكدههاى اسپانيا ديده مىشود كشيده بودند . ميدان جلو خانهء شاه انباشته از مردم صاحبمقام بود كه با نظم و نسقى كامل ايستاده بودند . بطوريكه شخصيتهاى برجسته و همراهان سفير از محل نشستن وى تا در ورودى خانهء شاه دو رديف منظم را تشكيل مىدادند . سفير بعد از آنكه نيم ساعت بدين طريق نشست ، چون از آنگونه نشستن و نيز از لباس تشريفاتى مخصوصى كه بر تن داشت خسته شده بود از مهماندار درخواست كرد كه نزد او بيايد و به دو گفت كه بر وى منت گذارد و بعرض برساند كه چون وى در اين روز لباسى بر تن كرده است كه هم در برابر اعليحضرت بدرخشد و هم شاه ايران لباسى را كه اسپانيائيها بنا بر معمول به افتخار روز تولد يا عروسى شاهان خويش مىپوشند ملاحظه كرده باشند بسيار خسته و ناراحت است و درخواست مىكند كه اعليحضرت شاه او را مشمول عنايات خويش قرار داده زودتر اجازهء شرفيابى بدهند و گرنه ناچار به اقامتگاه خود باز خواهد گشت . مهماندار از انجام دادن اين كار عذر خواست اما از فرستادن پيغام مضايقه نكرد و مدتى بعد نزد سفير آمد و گفت كه شاه او را احضار كرده است و مىتواند شرفياب شود . سفير كه از رفتار متكبرانهء اين بربرها در فريفتن و منتظر گذاشتن سفيران خسته و كسل شده بود و مىپنداشت اين مسامحه از روى نقشه است تا به چاووش سفير عثمانى هم كه هنوز بار نيافته بود براى باريابى در همان هنگام فرصت دهند ، با چند تن از شخصيتهاى برجستهء ايرانى و همهء خدمهاش كه وى را تا باغى پردرخت همراهى كردند ، وارد خانهء شاه شد . در اين موقع آقامير صاحب ديوان و يوسف آقاى خواجهباشى كه نزد شاه از اعتبار و نفوذ كلامى برخوردار بود به پيشواز سفير آمدند و او را به خيابانى مشجر كه درختهاى سرو و