فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

265

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

چنار در اطراف آن بود راهنمائى كردند . در اين مسير كم‌كم بيشتر كسانى كه همراه وى بودند تحليل رفتند چنان كه جز دونفرى كه نام برديم و نوكران شخصى ، كسى نزد سفير باقى نماند . راهنمايان در وسط خيابان به دست راست پيچيدند و سفير را به خيابانى كوتاه‌تر اما باز هم پردرخت راهنمائى كردند . در انتهاى اين خيابان كوتاه استخرى بسيار زيبا و بزرگ بود به مساحت يكصد و پنجاه پاى مربع و در وسط آن دفتر كارى خوش‌ساخت كه از همه‌طرف باز بود و جز يك غرفه كه بوسيلهء چهار ستون بزرگ چوبى برپا بود جائى نداشت . راه ورودى اين دفتر دالان يا پل سرپوشيده‌اى بود به پهناى چهار پنج پا و جان‌پناهى در دو طرف . مهماندار و خواجه‌باشى كه سفير را راهنمائى مىكردند در فاصلهء تقريبا شصت‌پائى از اين دفتر افراد خود را متوقف كردند . يكى از مترجمان كه شاه را فراوان ديده و خوب مىشناخت به عاليجناب اشاره كرد كه شاه آنجاست . در حقيقت شاه بطوريكه ديده نشود از دفتر كار خود بيرون آمده تقريبا در فاصلهء چهل پائى استخر ايستاده بود . در اين حالت ، سفير كه به شاه نزديك شده بود كلاه از سر برداشت و در حين خم كردن زانو با دست راست احترامى هرچه تمامتر به‌جا آورد . سپس همان دست را بر دهان برد و بوسيد و آنگاه بار ديگر باهمان دست قباى شاه را لمس كرد و پس از آن‌كه براى دومين بار دست خود را بوسيد ، نامهء پادشاه متبوع خويش را بدر آورد و بوسه داد و به اعليحضرت تقديم داشت . شاه پس از آن‌كه نامه را گرفت سفير را بگرمى پذيرفت و به وى گفت از اين‌كه با سلامت كامل رسيده است خوشحال است . آنگاه سلامتى شاه اسپانيا را جويا شد و پرسيد كه آيا در اين مدت از وى نامه‌اى دريافت كرده است . پس از آن‌كه سفير به اقتضاى مقام و وقت ، پاسخهاى كوتاه داد به اشارهء شاه بسوى دفتر كار رفت . براى ورود به پل يا راهرو دفتر دو سه پله از سطح باغ بالا رفت . پس از ورود به دفتر پنج شش ايرانى جوان و بسيار خوش‌پوش را مشاهده كرد كه از ظواهرشان برمىآمد از شخصيتهاى بزرگ مملكتى باشند .