فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

202

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

مىگذشتيم . اين گذرگاه را چند برآمدگى كوچك قوزدار كرده بود و براى ديدن منظرهء شهر بايد از پشت آنها عبور مىكرديم . بالاى كوه از سنگهاى بسيار نرمى پوشيده بود كه همچون شن و رمل با دست خرد مىشد . در وسط كوه گروهى مركب از 25 تا 30 نفر ايرانى را ديديم كه با شتاب بسوى ما مىآيند . اكثر اين افراد جوان بودند و پياده و غير مسلح . اين گروه نزديك تخت روان سفير ايستادند و با دقت بسيار ، بدون آنكه كلمه‌اى بر زبان آورند ، بدان مىنگريستند . از آنها پرسيده شد كه چه مىخواهند جواب دادند كه آمده‌اند رولدان « 149 » را ببينند و اين نام را بسيار دقيق و روشن تلفظ مىكردند . اين رولدان سگ قوى هيكل سفير بود كه پيشتر از آن سخن گفته‌ايم . اين سگ بسيار سنگين بود و چون بر اثر راه زياد پاهايش كوفته شده بود به دستور سفير بوسيلهء چند مرد كه در لار براى همين كار اجير شده بودند ، در تخت روانى به سبك هندى حمل مىشد و آن را در پايان قافله حركت مىدادند . جوانان ايرانى همواره در جستجوى او بودند بطوريكه هنگام رسيدن سفير به باغى كه مىبايد آن روز را در آن بگذراند تعداد افرادى كه خواهان ديدار سگ بودند چنان زياد شد كه از تعداد همراهان و جستجوگران خود سفير كمتر نبود . پس از گذشتن از پشت چند تپه ، دشتى بسيار زيبا و بزرگ پديدار شد با چندين فرسنگ وسعت و سراسر پوشيده از تاكستانها و باغها و آنچنان انبوه و درهم كه حتى از جاى مرتفعى كه قرار داشتيم نمىتوانستيم شهر را از پشت درختها ببينيم و از ساختمانها جز نوك مناره‌هاى مساجد چيزى ديده نمىشد . بمحض رسيدن ، چون محل سكونت سفير را مشاهده كرديم به وسيلهء چند نفر از خدمه كه كاروان را تعقيب كرده بودند از اشتباهى كه شده بود آگاه شديم . كسانى را كه براى تدارك غذا به جائى كه سفير معين كرده بود رفته بودند از اين اشتباه باخبر كرديم . آنگاه نيم‌فرسنگى آنسوتر ، در باغى اطراق كرديم كه در آن جز كلبه‌اى بىقواره و اطاقى

--> ( 149 ) Roldan