فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
201
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
اين عيب بيشتر مىشد . حتى از باتلاقها پيدا بود كه از چند روز پيش باران زيادى باريده آنها را از آب لبالب كرده بود . از طريق نوكرهائى كه سفير دو روز پيش از قمشه به اصفهان فرستاده بود تا دستور لازم براى تدارك مسكن عاليجناب بدهند نيز دريافتيم كه از چند روز پيش در آن نواحى همواره باران مىباريده است . يك ساعت به غروب مانده به دهكدهاى ديگر رسيديم همانند ده روز پيشين - نامش مهيار . با اينكه در اين دهكده كاروانسراى خوبى وجود داشت سفير ميل كرد كه با عدهاى از همراهان در يكى از بهترين خانههاى ده مسكن گزيند . روز پنجشنبهء نوزدهم آفتاب بالا آمده بود كه از مهيار بسوى اصفهان كه بيش از شش فرسنگ با ما فاصله نداشت به راه افتاديم . چون سفير ميل داشت پيش از ورود به اصفهان چند روزى در دهى يا باغى نزديك شهر توقف كند و خستگى سفر را از تن بدر برد ، از نخستين ساعات روز به خدمهء آشپزخانه و اطاق خواب دستور داد كه به ديهى واقع در نيم فرسنگى اصفهان - نامش جاروستاق - بروند وسائل خواب و غذا را تدارك كنند . و دستور داده بود كه اين فرمان را به اطلاع كسانى كه قبلا با كاروان حركت كرده بودند برسانند . اما برندگان اين پيغام كه دو مرد پارسى بودند كه سفير از شيراز همراه آورده بود تا در گرفتن منزل و امور ديگر مربوط بدان كمك باشند سخن مترجم را نفهميدند و به جاى دهكده ، كاروان را به باغى در نيم فرسنگى اصفهان هدايت كردند . اين باغ متعلق به شخصى بنام علىبيگ بود كه يك ساختمان بيشتر نداشت غافل از آنكه خدمهء سفير نيز بايد در جائى منزل كنند . اگرچه راهى كه در اين روز پيموديم كاملا صاف بود با اين حال مسافتى از آن ، معادل يك چهارم فرسنگ ، گذرگاهى بسيار بد و سنگلاخ بود با شيبى تند بطوريكه سفير براى فرود آمدن و استفاده از آب گواراى آبانبارى ناچار شد از تخت روان پياده شود . در نيمفرسنگى دشت كه شهر اصفهان در آن واقع شده بايد از كوهى كه گذرگاهى هموار داشت