فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
200
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
قديمى ببرند قادر نبودند بر سر پاى خود بايستند . بيشتر بارخانه بخصوص هديهاى كه براى شاه ايران آورده بوديم زير باران بود . بدينجهت سفير دستور داد كه آنها را به جائى سرپوشيده منتقل كنند . اما خدمه يكى بعد از ديگرى در گل مىلغزيدند و مىافتادند . وضع شتران و ديگر حيوانات باركش نيز به از اين نبود زيرا آنان نيز با كوچكترين حركتى نقش زمين مىشدند و به همين جهت نقل اثاث نه تنها آنگونه كه سفير مىخواست انجام نشد بلكه برخى از حيوانات چنان زخمى شدند كه در بقاياى سفر تا اصفهان نيز كارآمد نبودند . سرانجام بعد از آنكه بستههاى پارچه و پشم و ابريشم و شنجرف و قسمتى از جامهدانهاى سفير را در كاروانسرا و چند خانهء مجاور جا داديم دربارهء بقيهء اثاث كه بجز جامهدانها و وسائل نوكرها ، از سيصد بار شتر نيز تجاوز مىكرد بدين قانع شديم كه آنها را زير نمدهائى كه به دستور سفير و با شتاب براى اين كار از اصفهان وارد كردند بپوشانيم . صاحب خانه كه سفير در آن منزل كرده بود در ساختن كمان استاد بود و بدينجهت از شاه ايران وظيفه يا راتبهاى مخصوص دريافت مىكرد . او كمانى بسيار ظريف از ساختههاى خود را به سفير هديه كرد كه وى نيز با خشنودى بسيار آن را پذيرفت و مبلغى قابل توجه به دو داد . همچنين سفير دستور داد پولى بين اطفال خردسال ، يعنى پسرها و نوههاى مهماندارش كه از پشت كركرهء پنجرهء اطاقى واقع در باغ خانه و مشرف به اطاق سفير سر بيرون كرده بودند تقسيم شود . اما اين بذل و بخشش موجب شد كه صبح فردا پيش از حركت سفير ، همهء دخترهاى خردسال ده ، و حتى چند زن - برخى با روى پوشيده و بعضى با روى باز - براى تيغزدن و گرفتن انعامى صف بكشند . سفير نيز براى آنكه آنها را به هم اندازد و تفريحى كرده باشد مقدارى پول خرد بسويشان پرتاب كرد . صبح روز هيجدهم كمى قبل از ظهر از قمشه حركت كرديم . راه بسيار صاف و هموار اما خيس و گلين بود و هرچه پيشتر مىرفتيم