فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
196
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
روز پنجشنبه دوازدهم آوريل كه پنجشنبهء مقدس بود از اين دهكده حركت كرديم و پس از پيمودن چهار فرسنگ به كاروانسرائى خوب و بزرگ رسيديم كه در كنار دهكدهاى كوچك و محصور در ديوارى گلين و بدساخت قرار داشت . در وسط دهكده ، در زمينى بلندتر از ساير قسمتها ، دژى بدقواره و نيمهخراب بود كه در اطراف آن و محدودهء ديوار دهكده ، نزديك صدخانه به چشم مىخورد كه در اغلب آنها گروهى از همان چركسهاى مهاجر كه در ماهين ديده بوديم سكونت داشتند . اينان مردمى كاملا بينوا بودند و به همين جهت سفير براى رفع بلا دستور داد صدقاتى بدانها بدهند . اين دهكده را آسپاس مىنامند و در مكانى پست ، نزديك كوهى بلند كه قلهء آن هنوز از برف پوشيده بود ، قرار داشت . گذشته از آنكه زمين دهكده و دشتى كه بين اين زمين و كوه واقع شده باتلاقى است رودخانهاى كه از دهى كه شب پيش در آن خوابيده بوديم مىگذرد ، زمين اين ده را نيز قطع مىكند . آب اين رودخانه در دشت مجاور جمع مىشود و به صورت چشمه از نقاط مختلف ده بيرون مىزند . اين آب به نظر خوب و زلال مىآيد اما در حقيقت براى آشامندگان بسيار بد و خطرناك است . درست است كه اين آب خودبخود بد نيست و با گذشتن از خاك و سنگهاى كوه نيز فاسد نمىشود اما جنس زمينى كه از آن بيرون مىزند بد و مخاطرهانگيز است . بخصوص بسبب مجاورت با رودخانهء لجنآلودى كه هواى همهء نواحى مجاور را بويناك مىكند . ماهيهاى اين رودخانه نيز همچون آبش بسيار خطرناكند چنان كه اين موضوع هنگام توقف ما به اثبات رسيد زيرا نوكرها كه از وجود ماهيهاى درشت در رودخانه آگاه شده بودند تصميم گرفتند از آنها صيد كنند . و با اينكه سفير از رنگ زرد ماهيها تشخيص داده بود كه به مفت نمىارزند و آنان را از خوردن آنها منع كرد اما سودى نبخشيد . در نتيجه فرداى آن روز ، هنگام حركت بيشتر نوكرها بيمار بودند . در نزديكى اين كاروانسرا باغى هست كه اللهورديخان پيش از مرگش آن را احداث كرده است . در اين باغ تعداد زيادى درخت