فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
197
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
ميوه و چندين خيابان مشجر به نارون و چنار و سرو وجود داشت اما چون ديرزمانى از غرس آنها نمىگذشت بيشترشان نهال بودند . صبح روز سيزدهم ، به كاروانسرائى در دهكدهاى به نام كوشك هزار رسيديم كه همچون دژى ساخته شده بود . سراسر جاده پست و باتلاقى و گنداب و مرداب بود . هواى اين دهكده از آسپاس ، يعنى دهى كه بامداد از آن حركت كرده بوديم بدتر بود و اهالى فارس به حق نامى را كه در زبان محلى ، طاعونى يا زهرآگين معنى مىدهد بدين كاروانسرا دادهاند . سفير و گروهى از همراهان در اين روز و شب بعدش به دلدردى شديد مبتلا شدند كه دفع آن دو سه روز به طول انجاميد . هوا و آب دو عنصر اساسى زندگانى آدميانند و هنگامىكه اين دو بد و فاسد باشند ، براى قلع زيان آنها لزوما بايد قابليت مخصوصى در بدن ايجاد كرد . روز چهاردهم كه مصادف با شب عيد فصح ( پاك ) بود سفير به دستجرد رسيد كه ديهى است داراى برج و باروى محكم و كاروانسرائى بزرگ . چون در اين ده خانههاى بسيار خوش ساخت با اطاقهائى راحت وجود داشت سفير كه حالش كمى بهتر شده و ضعف مزاجش تسكين يافته بود اظهار تمايل كرد كه در اين ده اقامت كند . بخصوص كه بسبب هواى بسيار مطلوب اين ده ، حال همراهان نيز بهبود يافته بود . روز پانزدهم كه مصادف با عيد فصح بود هشت فرسنگ راه پيموديم . ابتدا از دشت به پرتگاهى سهمناك رسيديم كه از دو طرف شيب بسيار داشت بطورىكه جز كوره راهى براى پيشرفتن نبود . سربالائى اين راه تند و عمودى ، و سراشيبى آن بسيار خطرناك بود . پس از آنكه براى فرود آمدن وقت بسيارى صرف كرديم به دشتى هموار و درهاى زيبا رسيديم كه دويست پا پهنا و پانصد پا درازا داشت . اين دشت كه فاصله به فاصله برآمدگيها و تپههائى داشت و جويبارهاى كوچكى كه سراسر ناحيه را آبيارى مىكردند در آن جارى بود تا مسافت دو سه فرسنگ ادامه داشت . در خاتمهء آن به پرتگاهى