فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

165

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

كند كه مخالفت وى با رفتن سفير به اصفهان صرفا جنبهء خصوصى داشته است . همانطور كه سفير نيز همواره بدين مرد با سوءظن مىنگريست و از رفتار وى ناراضى بود و در حقيقت علىبيگ مكارترين كسى بود كه در طول سفر با وى برخورد كرده بوديم . سفير عصر روز پنجم آوريل 1618 ( 29 ربيع الاخر 1082 ه ) از شيراز خارج شد در حالىكه چندتن از نوكران را با يكصد و پنجاه كيسه فلفل كه قسمتى از هداياى تقديمى به شاه را تشكيل مىداد برجاى گذاشت . زيرا شترهائى كه بايد اين محموله را حمل كنند تا اين روز نرسيدند . وى پس از آنكه دستور داد شتران حامل فلفل را فرداى آن روز حركت دهند ، بعد از ناهار ، راه اصفهان را پيش گرفت . اين جاده بسيار مستقيم و هموار و مطبوع بود و در اطراف آن خانه‌هاى زيبا و باغهاى بزرگى كه هرروز بر تعداد آنها مىافزود به چشم مىخورد . كمى بعد بالا رفتن از كوهى را آغاز كرديم كه در فاصله‌اى اندك در شمال شهر واقع است . اگرچه اين قسمت از راه بسيار خشن و ناهموار و سراسر پوشيده از سنگ و كلوخ بود ، در مسير آن نهرى بزرگ جريان داشت كه از راه دور آبى فراوان را براى آبيارى بستانها و باغها و محلات بيرون شهر كه ما آنها را پشت سر گذاشته بوديم مىآورد . با اين‌كه نيم فرسنگ از شيراز دور شده بوديم باز هم منظرهء شهر زيبا بود اگرچه ، مناظر خانه‌هاى نزديك جاده جز در برخى موارد خوشايند نبود . از بعد از ظهر تا ساعت هشت يا نه شب ، در پرتو ماه ، سه فرسنگ راه پيموديم و در كاروانسرائى منزل كرديم . اين كاروانسرا نيمه خراب بود اما باقيماندهء طاقها و ديوارهاى ستبر از عظمت دوران آبادانيش حكايت داشت . بعضى از طاقها هنوز سالم اما بسيار كثيف بود زيرا از چند سال به اينطرف جز براى جاى دادن شتران يا ديگر حيوانات به كار نرفته بود . سفير مطلقا مايل به بيتوته در آن نبود اما رضايت داد كه يكى از اطاقها را تميز كنند و كف آن را با قالى بپوشانند تا بتواند در آن غذائى بخورد و شب را به صبح آورد . صبح فردا ، بعد از طلوع