فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

166

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

آفتاب ، چند تن از خدمه كه به فرمان سفير براى ديدار با سلطان در شيراز مانده بودند رسيدند و خبر آوردند كه بسبب نبودن شتر ، حركت بقاياى كاروان از شيراز مقدور نگرديده است . همين امر موجب شد كه فرداى آن روز ، يعنى ششم آوريل نيز پس از طى سه فرسنگ در دهكده‌اى كوچك و مخروبه به نام زرقان كه در دامنهء كوهى بلند واقع بود اطراق كنيم . سفير و اطرافيانش براحتى در مسجدى منزل كردند و بقاياى خدمهء كاروان اين شب را در دشت به صبح آوردند . عصر هنگام سفير دستور داد بيشتر خدمه‌اش همراه كاروان مستقيما به ماهين ، شهرى در شش فرسنگى اين دهكده بروند و در انتظار وى و بقاياى كاروان كه هنوز نرسيده بودند بمانند . زيرا قصد داشت از آنجا به مشهد مرغاب ، واقع در چهار فرسنگى ماهين برود و از خرابه‌هاى بسيار معروف و شكوهمند چهل منار كه در زبان عربى معنى چهل قرناس يا چهل ستون مىدهد ديدن كند . پس از صدور اين دستور صبح فردا ، هنگامىكه آفتاب بالا آمد با برخى از خدمه ، و درويش يا زاهدى كه در مسجد به دو برخورده بوديم و مىبايد بعنوان راهنما از وى استفاده شود حركت كرديم . در آغاز جهت حركت ما از جادهء بزرگ دست راست به سوى شمال شرقى بود ، در صورتى كه جادهء شيراز - اصفهان سرانجام بسوى شمال و شمال‌غربى متوجه مىشد . جاده بسيار هموار و چنان خوب و مطبوع بود كه نه پيش از آن و نه پس از آن در ايران نظيرش را نديديم . زمين اطراف جاده مانند چمنزارها و چراگاههاى استرامادور اسپانيا پوشيده از گياهى سبز و كوتاه بود . در دو طرف جاده ، در فاصله‌هاى كوتاه ، بركه‌هائى مملو از آب صاف و زلال ديده مىشد پر از جوجه مرغابى و اردك و ديگر پرندگان آبى بخصوص پرندگان كوچكى كه در پرتغال ماركاس « 126 » ناميده مىشوند . همچنين در حوالى اين بركه‌ها بقدرى مرغابى وحشى و كلنگ و كرك و قو ديده مىشد كه در هيچ جاى اروپا اين تعداد از اين نوع پرندگان شكارى وجود

--> ( 126 ) marrecas