فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
164
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
تدارك شده بود . گذشته از اين هيچگونه دستمال سفره يا حولهاى براى پاككردن دستها وجود نداشت . در اين ضيافت چندين آفتابه لگن و تنگ طلاى بزرگ و حتى فنجانهائى از همان جنس وجود داشت كه به انواع جواهر مزين بودند و از سفير با دو فنجان ياقوت نشان و زمردنشان پذيرائى مىشد . در ته هريك از اين فنجانها مرواريدى بسيار درخشان و گرد به بزرگى يك فندق نصب گرديده بود . حاكم در سراسر ناهار ، همهگونه تعارفات را نسبت به سفير معمول داشت اما با اينكه مطلوبترين تفريح خودشان رقص و آواز مطربان است بدانها اجازهء ورود نداد زيرا دريافته بود كه سفير اينگونه مردم را هرزه و بدكاره و پست مىداند و به خانهء خود راه نمىدهد . ضيافت چند ساعت به طول انجاميد و پس از آنكه طرفين به سلامتى پادشاهان يكديگر نوشيدند ، سفير به اقامتگاه خود بازگشت . از آن روز به بعد سفير مصرا خواستار چند شتر براى حمل و نقل بارها و اسبهائى براى خدمهاش شد . زيرا در عين آنكه سلطان بسيار آسانگير و خوشنيت بود سفير مىدانست كه علىبيگ كه بر سلطان تسلط كامل داشت ، بهيچوجه همچون او داراى حسن نيت نيست . اين شخص در هر موقعيتى بدجنسى و حيلهگرى خود را بروز مىداد و دشمنى خويش را با مسيحيان برملا مىساخت . از طرف ديگر ، سفير مىدانست كه ايرانيان مسامحهكارند و علىبيگ كه ظاهرا خود را با وى موافق نشان مىدهد باطنا با تدارك ملزومات سفرش تا اصفهان مخالفت مىكند . اين امر سفير را ناچار كرد كه در غيبت علىبيگ بوسيلهء يكى از مترجمان خود كه سلطان نسبت به وى ابراز محبت مىكرد بر اصرار و ابرام خويش بيفزايد . رفت و آمد اين مترجم به نتيجه رسيد زيرا او اين پيغامها را در باريابيها كه على الرسم علىبيگ در همهء آنها حضور داشت مطرح نمىكرد . سرانجام ، بعد از تقاضاهاى مكرر و با زحمت بسيار تعدادى اسب و شتر و ديگر حيوانات باركش - اما نه به اندازهء كافى و لازم - در اختيار ما گذاشتند و اين در حالى بود كه علىبيگ نتوانست كتمان