فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

113

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

ديگران از آنچه هرگز نديده و نشنيده بودند داستانها بافتند . اين بىنظميها موجب شد كه در اين روز كه پانزدهم نوامبر بود بسيار دير حركت كنيم ، چنان كه همچون روز پيش نتوانستيم مسافت طولانى بين دو منزل را پيشتر از ساعت يازده شب و از جاده‌اى نظير جادهء پيشين بپايان بريم . چادرها را همچون روز پيشين در زمينى سنگلاخ و نزديك چاه آبى برافراشتيم و چون هوا بسيار سرد بود به خار و خسكهائى كه كنده بوديم قانع نشديم ، بلكه سفير با وعدهء انعامى ساربانان و ديگر خدمه را واداشت كه مقاديرى هيزم از درهء مجاور ببرند كه قسمتى از آن را براى آشپزى و بخش ديگرى را براى گرم كردن خود به كار برديم و ناراحتيهاى شب گذشته را جبران كرديم . صبح روز شانزدهم ، چون راه يكروزه‌مان از چهار پنج فرسنگ كوتاه تجاوز نمىكرد دير از خواب برخاستيم و به قصد آنكه ناهار را در خرم خورده باشيم بمحض آن‌كه آفتاب پهن شد حركت كرديم . اين شهر مانند شهر ديگرى به همين نام كه بين قبرستان و لار واقع است . از جهت مرغوبيت خرمايش بدين نام ناميده شده است . به زحمت نيم فرسنگى رفته بوديم كه با عبور از دره‌اى انباشته از جگن و نى سبز و كلفت ، تفاوت خاك زراعى را با آنچه پيشتر ديده بوديم دريافتيم . در اين دره جويبارى جارى بود كه آب درخشان‌تر از بلورش ، از لابلاى جگنها مىگذشت . اطراف اين رودخانه از درختچه‌ها و گلهاى طاووسى نظير آنچه در اسپانيا در باغچه مىكارند پر بود . همچنين در همين حاشيه مقدارى درخت سقز به چشم مىخورد كه برخى از آنها بسيار درشت و شبيه درخت ازگيل بود . اما اين سقزها با آنچه ما در اسپانيا داريم متفاوت است زيرا بوته‌هاى خودروى سقز كه در اسپانيا ، و بخصوص بهترينشان كه در لانگه‌دك « 94 » مىرويد ، بيشتر درختچه‌اند تا درخت . غالبا ساقه‌هاى بهم چسبيده و برگهاى كلفت ريز دارند چنان كه در هرگروه كوچك از آنها سه چهار نفر مىتوانند براحتى مخفى شوند . در صورتى

--> ( 94 ) Languedoc